تبليغاتX
واران

ه...

هر گوشه که می نشست تنهایی بود

بغضی که نمی شکست تنهایی بود

برخاست که هر چه داشت با خود ببرد

در گنجه فقط دو  دست  تنهایی  بود

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 10 قبل از ظهر  توسط جليل صفربيگي  |