تبليغاتX
واران

سلام

با عذرخواهی از دوستانی که سر می زنند و فرصت پاسخگویی به محبت هایشان را پیدا نکرده ام.چند وقتی است گرفتارم!!-مشغول کار گلم-انشاءالله به زودی از خجالت دوستان در می آیم.

 

ش...

شعر آمد و از شهر تب و تابم برد

با خویش به دریاچه ی مهتابم برد

دریاچه چه لالایی ماهی می خواند

آرام  در  آغوش  خدا  خوابم  برد .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 2 بعد از ظهر  توسط جليل صفربيگي  |