تبليغاتX
واران

۱

یک عمر در اضطراب ماندیم همه

در تاب و تب و عذاب ماندیم همه

این ساعت زنگ خورده هم زنگ نزد

عشق آمد و رفت و خواب ماندیم همه

۲

ای کاش که عشق آبرویت می ریخت

یا سرب مذاب در گلویت می ریخت

اه ای دل ورپریده ی من ! ای کاش

یک کتری اب جوش رویت می ریخت

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت 5 بعد از ظهر  توسط جليل صفربيگي  |