۱
یک عمر در اضطراب ماندیم همه
در تاب و تب و عذاب ماندیم همه
این ساعت زنگ خورده هم زنگ نزد
عشق آمد و رفت و خواب ماندیم همه
۲
ای کاش که عشق آبرویت می ریخت
یا سرب مذاب در گلویت می ریخت
اه ای دل ورپریده ی من ! ای کاش
یک کتری اب جوش رویت می ریخت
RSS