چند رباعی از مجموعه ای آیینی که شاید به زودی...
۱
یک عمر تو زخم هایمان را بستی
هر روز کشیدی به سر ما دستی
شعبان که به نیمه می رسد آقا جان!
ما تازه به یادمان می آید هستی!
۲
هم چاه سر راه تو باید بکنیم
هم اینکه از انتظار تو دم بزنیم
این نامه ی چندم است که می خوانی؟
داریم رکورد کوفه را می شکنیم
۳
هر روز به ما اگر که سر هم بزنی
بر ریشه ی خواب ما تبر هم بزنی
آقا تو که خوب می شناسی ما را
زنگ در خانه را اگر هم بزنی...
***
به یک دلیل خیلی ساده در بسیاری مواقع در پاسخگویی به کامنتها و محبت های دوستان تاخیر می شود: کامپیوتر شخصی ندارم و گاه گداری به کافی نت ....ببخشید!
***
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 5 بعد از ظهر  توسط جليل صفربيگي
|
د...
دیدم که دهان او پر از مورچه است
سرتا سر جان او پر از مورچه است
مرگ امده تا مرا از اینجا ببرد
حتمن چمدان او پر از مورچه است.
***
*مرگ با چمدانی از مورچه از راه می رسد-رسول یونان
*چاپ چهارم (کم کم کلمه می شوم) و (تو کنار آتشی من برف پارو می کنم ) رسیدند.به مرور برای دوستانی که خواسته اند پست می کنم.
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 10 قبل از ظهر  توسط جليل صفربيگي
|
م...
مادرم
آفتاب را
توی ماهتابه سرخ می کند
روزهای من
طعم زرد چوبه می دهند
***

دوستانی که کتاب را می خواهند پیام خصوصی بگذارند.قیمت کتاب هم ۲۰۰۰ تومان است!!
+ نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 10 قبل از ظهر  توسط جليل صفربيگي
|