تبليغاتX
واران

پ...

پاییز چقدر دوستت دارم ریخت

یک ریز چقدر دوستت دارم ریخت

فنجان شکسته ی دلم در دستت

بر میز چقدر دوستت دارم ریخت

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 12 بعد از ظهر  توسط جليل صفربيگي  | 

ت...

تا عشق درون دل من پهلو زد

مرگ آمد و در برابرم زانو زد

ناگاه کلاهم سر من را دزدید

تنهایی ام از پشت به من چاقو زد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 11 قبل از ظهر  توسط جليل صفربيگي  | 

م...

من در جهت خلاف بودم که تو  هم

سر در گم این کلاف بودم که تو  هم

معلوم نشد که از کجا آمده ام

من زیر همان لحاف بودم که تو هم...

****

تحشیه!!

من بازی بلد نیستم همیشه بازی می خورم!این بار هم مثل همیشه.از سیامک بهرام پرور عزیز-عبدالرحیم سعیدی راد گرانقدرو حدیث لزرغلامی  بزرگوار و جادی گرامی ممنونم که بنده رو قابل دانستند و دعوت کردند به بازی.

۱- من گیاه خوارم!! گوشت رو از هیچ نوعش -بری-بحری- سمایی- نمی خورم.از ترشیجات به شدت بدم میاد.هیچ نوع ساندویچی نمی خورم و....!

۲-  معلم ریاضی هستم!و به کشاورزی و درخت و گل و گیاه بسیار علاقه دارم.پارسال یک مزرعه اجاره کردم و هر چه دلم خواست کاشتم!بیشتر از همه گوجه کردی!!!-من بدون گوجه کردی می میرم!

۳-تا سه -چهارسال پیش از رباعی خوشم نمی آمد!!

۴-چند سالی دنبال علوم غریبه!!!بودم

۵-دلم می خواهد چند وقتی را دور از شهر و دیار و آدم و ماشین و برق و تلفن و..... زندگی کنم و حتمن حتمن یک روزی فرار خواهم کرد!!!!

من هم حسین شکربیگی- نورمراد رضایی-مهدیه-عبدالرضا شهبازی و میر علی صالحی را دعوت می کنم به بازی.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 9 قبل از ظهر  توسط جليل صفربيگي  |