تبليغاتX
واران

س...

سرد است تبی که در تنم افتاده

نام چه کسی از دهنم افتاده؟

یک روز یقینن خفه ام خواهد کرد

دستی که به دور گردنم افتاده

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 2 بعد از ظهر  توسط جليل صفربيگي  | 

ر...

رفتن ...به امید و  آرزویی رفتن

برگشتن و باز رو به سویی رفتن

گاهی همه ی زندگی ما خوابی است

در فاصله ی دو دستشویی رفتن

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 4 بعد از ظهر  توسط جليل صفربيگي  | 

م...

من قرعه به نامم از ازل افتاده

یک مرد همیشه در هچل افتاده

در عشق تو بدجور گرفتار شدم

مثل مگسی که در عسل افتاده!

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آذر 1385ساعت 9 قبل از ظهر  توسط جليل صفربيگي  | 

ب...

بگذار که از تنم خودم را بکنم

در بهت و سکوت گردنم را بزنم

حالا شده ام خودِ خود ِ تنهایی

لطفن سر ِ مرگ را بچسبان به تنم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 8 قبل از ظهر  توسط جليل صفربيگي  | 

ک...

کم  روی  سر  سکوت  آوارم  کن

یک  بار  دگر  به  شعر  وادارم  کن

می خواهم از این شعر به شهری بروم

یک  پلک به   صبح مانده  بیدارم  کن

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 9 قبل از ظهر  توسط جليل صفربيگي  |