تبليغاتX
واران

م...

مانند علف های لب مردابیم

خوابیم و همیشه تا کمر در آبیم

مرگ آمده است زندگی صید کند

ما هم که همه کرم سر قلابیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 5 بعد از ظهر  توسط جليل صفربيگي  | 

ب....

با برگ (بلوط )پیر قنداقم کرد

با شیر پلنگ و شیره ی (ون) پرورد

تا زاده شدم ناف مرا سنگ برید

من را پدرم کوه به دنیا آورد

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 4 بعد از ظهر  توسط جليل صفربيگي  | 

م...

من از سر شعر دست اگر بردارم

شاید سر راحت به زمین بگذارم

خوابم که نمی برد به این زودی ها

باید  دو  هزار  گرگ  را  بشمارم.

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 8 قبل از ظهر  توسط جليل صفربيگي  | 

م...

من سر به تنم زیاد بود از اول

شالوده ام از تضاد بود از اول

ابعاد مرا عشق به هم ریخته بود

روحم به تنم گشاد بود از اول

+ نوشته شده در  شنبه یکم مهر 1385ساعت 4 بعد از ظهر  توسط جليل صفربيگي  |