تبليغاتX
واران

...

برای عبدالرضا شهبازی که حق دارد از من نارحت باشد!

 

با بوسه ببین چه با خودم کردم من

لبریز حرارت و تب و دردم من

از بس که در این شعر تو را بوسیدم

کفر کلمات را در آوردم من!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384ساعت 5 بعد از ظهر  توسط جليل صفربيگي  | 

۱

شد در تب و تاب آب!آب! آب عباس

در دست گرفت مشک بی آب عباس

تا آب رسید و...نه! ننوشید و گذاشت

یک داغ بزرگ بر دل آب عباس

۲

با این تب و تاب تشنه ی عباس است

مجنون و خراب  تشنه ی عباس است

بر دوش گرفته مشک شرمندگی اش

عمریست که آب تشنه ی عباس است

۳

سرقافله ی قیام هستی ای زن!

اسطوره ای از کلام هستی ای زن!

بر دوش تو بار غربت آینه هاست

مردانگی تمام هستی ای زن!

این مصراع نمی دانم از کیست(افتادگی تمام بودی ای مرد!)

۴

بنویس که با شتاب باید برسد

فورا ببرش جواب باید برسد

لبهای رقیه از عطش خشک شده

این نامه به دست آب باید برسد

۵

سرهای بریده نعش بی سر دجله

تنها و غریب و بی برادر دجله

یک سوی حسین و سوی دیگر عباس

یک چشم فرات و چشم دیگر دجله

۶

افتاد تب هلاک توی سرتان

یک آتش دردناک توی سرتان

لبهای رقیه از عطش خشک شده

ای این همه آب!خاک توی سرتان!

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 10 قبل از ظهر  توسط جليل صفربيگي  | 

۱

مبادا (دوستت دارم)

و من

دست

پا

چه بشوم؟

و کسی نباشد بغلش کنم

 

۲

ابری که زیر چتر گرفته ای می داند (دوستت دارم) چقدر دریاست

و من

چقدر

چقدر

چقدر...

دوستم هم نداشته باشی

دوستم داری

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 10 قبل از ظهر  توسط جليل صفربيگي  | 

....

مصراع نخست: من تو را می بوسم

در مصرع بعد هم تو را می بوسم

ایراد ندارد !به کسی چه!اصلن

شعر خودم است من تو را می بوسم!

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1384ساعت 8 قبل از ظهر  توسط جليل صفربيگي  | 

۱

بی دغدغه همچنان تو را می بوسم

بی بوسه عزیز!در خودم می پوسم

آنقدر به بوسه ی تو معتادم که

یک قافیه در میان تو را می بوسم

۲

دل می شود از تو قرص با یک بوسه

احوال مرا بپرس با یک بوسه

لبهای تو نسخه ی مرا پیچیدند

صبح و شب و ظهر قرص با یک بوسه

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1384ساعت 7 قبل از ظهر  توسط جليل صفربيگي  |