تبليغاتX
واران

...

با دیدن تو دست و دلم می لرزد

زیبایی تو چقدر وحشتناک است!

انگار که چاره ای ندارم دیگر

دختر!پدر تو بود چوپان می خواست؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1384ساعت 7 قبل از ظهر  توسط جليل صفربيگي  | 

؟

بالشم پردرآورده برای موهات

خوابی که بغلم کرده

بوی تو را دارد

رویایت

تا چند خواب آن طرفتر را دیوانه کرده

بغلی کرده ای مرا

رویایم را خیس می کنم!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1384ساعت 8 قبل از ظهر  توسط جليل صفربيگي  | 

سلام!

اول اینکه (انجیل به روایت جلیل) به زودی منتشر می شود.

دوم :

۱

صید قزل آلا در آمریکا-ریچارد براتیگان-ترجمه ی پیام یزدانجو

از گردنه هاي شعر بالا رفتم

 

بالا بالا بالا بالا رفتم

 

يك بچه غزل به تور من خورد فقط

 

ناچار به صيد قزل آلا رفتم

۲

پيداست به زور وزن لبخند زده

 

تا قافيه و رديف را بند زده

 

اين شعر به سردخانه بايد برود

 

بدجور درون شاعرش گند زده

۳

گيسوي تو قصه اي پر از تعليق است

 

جمعيست كه حاصلش فقط تفريق است

 

موهات چليپايي و ابرو كوفي

 

خط لب تو چقدر نستعليق است

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 7 قبل از ظهر  توسط جليل صفربيگي  | 

...

باد بی ضلع

از جانب خالی می وزد

من پشت ترسی سنگر گرفته ام

که کلماتتٍٍتٍتتٍتٍتتٍتتٍتتٍم را از سرم می پراند

و این گلوله ها

چقدر خوب بلدند عربی حرف بزنند

من اما زبان مادری ام سنگ شده است

کلاه خود گشادی سرم گذاشته اند

کمین خورده ام

و این جزیره

سالهاست مجنونم کرده است. 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1384ساعت 8 قبل از ظهر  توسط جليل صفربيگي  | 

۱

با الهام از شعری از خانم ساغر شفیعی

سردم شده است و از درون می سوزم

حالا شده کار هر شب و هر روزم

تو شعر مرا بپوش سرما نخوری

من دگمه ی این قافیه را می دوزم

۲

در دفتر شعر من صدا پنهان است

یک رود پر از ستاره در جریان است

من در سر خود ابر زیادی دارم

جیب کلمات من پر از باران است

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت 7 قبل از ظهر  توسط جليل صفربيگي  | 

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1384ساعت 4 بعد از ظهر  توسط جليل صفربيگي  | 

سلام!

پس از مدتها یک شعر سپید!

این رود را پیچیده ام و

سر از آبی در آورده ام

که روانی ام کرده.

گوش ِ ماهی ها

پر است از شن کلماتی

که غزل آلوده ام کرده اند و

گل آویزم کرده اند

با علامت سوالی که

نمی دانم از کجا؟

بی خیال!

این سفره ماهی را بیانداز

می خواهم

یک دل سیر

رودخانه بشوم.

+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1384ساعت 7 قبل از ظهر  توسط جليل صفربيگي  | 

...

تا خرخره دفن می کنم شعرم را

در خاطره دفن می کنم شعرم را

من شعر برای تو سرودم اما...

...

و چند سطر موزاییک می کشم رویش!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 7 قبل از ظهر  توسط جليل صفربيگي  | 

۱

امشب شده آن شبي كه بايد بزني

 

اين جام لبالبي كه بايد بزني

 

گيرم كه نريزد لب تو خونم را

 

از خون دلم لبي كه بايد بزني

 

۲

يك عمر به اشتباه دعوا كرديم

 

شيطان و من و گناه دعوا كرديم

 

آدم شده بودم و نمي دانستم

 

عمري سر يك كلاه دعوا كرديم

 

۳

امروز بيا چكامه ات را بنويس

 

با دست خودت ادامه ات را بنويس

 

حالا بلدم چطور بازي بكنم

 

اي عشق! تو فيلم نامه ات را بنويس

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1384ساعت 7 قبل از ظهر  توسط جليل صفربيگي  |