تبليغاتX
واران

۱

كم زندگي مرا نمايش بدهيد

 

تابوت براي من سفارش بدهيد

 

بايد بروم گور خودم را بكنم

 

لطفن دو سه سطر مرگ را كش بدهيد

۲

خسته شدم از دست جليلي كه منم

 

از شاعر هيچ زن ذليلي كه منم

 

با جادوي عشق كاش گنجشك شوم

 

بيزارم از اين كروكوديلي كه منم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر 1384ساعت 11 قبل از ظهر  توسط جليل صفربيگي  | 

..

مرگ آمد و بیخ گوش من وز وز کرد

هرگز!هرگز!هرگز!هرگز!هرگز!کرد

مانند پرنده ای که خیس خیس است

عشق آمد و در کنج دل من کز کرد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1384ساعت 1 بعد از ظهر  توسط جليل صفربيگي  | 

۱

یک عمر در اضطراب ماندیم همه

در تاب و تب و عذاب ماندیم همه

این ساعت زنگ خورده هم زنگ نزد

عشق آمد و رفت و خواب ماندیم همه

۲

ای کاش که عشق آبرویت می ریخت

یا سرب مذاب در گلویت می ریخت

اه ای دل ورپریده ی من ! ای کاش

یک کتری اب جوش رویت می ریخت

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت 5 بعد از ظهر  توسط جليل صفربيگي  | 

...

من آمده ام که با تو راهی باشم

آنی که تو از دلم بخواهی باشم

دريا بغلم کن! بغلم کن دريا!

می خواهم از اين به بعد ماهی باشم!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1384ساعت 6 قبل از ظهر  توسط جليل صفربيگي  | 

آخرین بوسه!

برای عبدالرحیم سعیدی راد

در حق دلم چه کار خوبی کردم

با ماه و ستاره پایکوبی کردم

با بوسه تمام (دوستت دارم )را

بر روی لب تو خالکوبی کردم

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آذر 1384ساعت 8 بعد از ظهر  توسط جليل صفربيگي  | 

...

سی ساله شدم هنوز کودک هستم

هم بازی باد و بادبادک هستم

عاشق بشوم؟ نه! بچه ها منتظرند

من مادر چند کفشدوزک هستم!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 6 قبل از ظهر  توسط جليل صفربيگي  | 

....

زيبايی تو خواب مرا ريخت به هم

آرامش مرداب مرا ريخت به هم

زيباتر از آنی که تحمل بکنم

زيبايی ات اعصاب مرا ريخت به هم

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آذر 1384ساعت 6 بعد از ظهر  توسط جليل صفربيگي  |