تاريخ : 2015/7/15 | 10:41 | نویسنده : جليل صفربيگي

درِ اسب را بستم!



تاريخ : 2014/2/12 | 15:4 | نویسنده : جليل صفربيگي

آنات دوباره راه اندازی شد


سایت آنات با نشانی جدید

www.aanaat.ir

به روز شد


برچسب‌ها: آنات

تاريخ : 2014/2/4 | 19:51 | نویسنده : جليل صفربيگي
مرغی هستم بال و پرم ازسنگ است

روحم فلز  است و پیکرم ازسنگ است

پروازچگونه می توانم بکنم 

وقتی که تمام باورم ازسنگ است



تاريخ : 2014/1/30 | 18:25 | نویسنده : جليل صفربيگي

از چوب درخت های فرتوتی که...

بر شانه ی من گذاشت تابوتی که...

تنهایی و عشق و درد، مخلوطی که...

مرگ است به زندگی چه مربوطی که...


برچسب‌ها: هزج

تاريخ : 2014/1/28 | 16:25 | نویسنده : جليل صفربيگي

  1. هزج منتشرشد.مجموعه ای شامل شصت رباعی که می توانند سرآغازی برای رباعی سرایی خودم و دیگران باشند.تجربه هایی برای نخستین باردراین قالب زیبای شعرفارسی .هزج راانتشارات فصل پنجم منتشرکرده.ازحبیب محمدزاده عزیز ممنونم که طراحی جلد کتاب را متقبل شدند

برچسب‌ها: هزج, مجموعه رباعی, جلیل صفربیگی

تاريخ : 2014/1/16 | 10:10 | نویسنده : جليل صفربيگي

هی غلت زدم در خود و غلتک خوردم

مشت و لگد بزرگ و کوچک خوردم

در بند تو در پای دماوند توام

یک عمر من از تو لاک پشتک خوردم


برچسب‌ها: هزج, جلیل صفربیگی

تاريخ : 2014/1/10 | 10:38 | نویسنده : جليل صفربيگي


  1. خودم رابه فروش گذاشته ام
    چوب حراج زده ام به رویاهایم
    کسی بیایدمرابخرد
    برنگرداند
    رودخانه ای درسرم دارم
    پرازقرل آلای دیوانه
    خوابهایی
    که خواب شان را حتی کسی ندیده
    درخت انگوری درسینه دارم
    مست...
    سرازشانه هایم درآورده
    دختران همسایه ازانگورهایش می چینند
    چندتاکلمه دارم
    که بیشترشان دوستت دارم است
    چندشعر
    که هنوزجایی نخوانده ام
    وچتری که هیچ بارانی بغلش نکرده
    درسرم رویاهای زیادی دارم
    اتاقی کوچک
    ویک تنهایی بزرگ
    آنقدربزرگ
    که همه ی اینهارادرخودگم کرده است

برچسب‌ها: بی تنها, جلیل صفربیگی

تاريخ : 2014/1/1 | 14:27 | نویسنده : جليل صفربيگي

جیبم پراز رد پاست-بودای کرد-عکس یادگاری با مرگ


شعر کردی جنوبی قرن هاست در روح و جان مردم کرد زبان رسوخ و نفوذ کرده و منعکس کننده ی آلام و آرزوهای قوم کرد بوده وهست.گویش کردی جنوبی از گویش های چندگانه ی زبان  شیرین کردی است که ظرافت ها و ظرفیت های زیادی دارد.خوشبختانه در یکی دو دهه ی اخیر روح تازه ای در شعر کردی دمیده شده و شاعران توانایی به سرایش در قالب های مختلف آن مشغولند.من نیز حدود ده دوازده سال پیش تجربه هایی در قالب دوبیتی کردی داشتم که حدود هفتاد دوبیتی ماحصل آن دوران بود.خوشبختانه شاعران توانا و بزرگی ظهور کردند که احساس کردم نیازی به حضور کسی چون من که شعر کردی را از این عزیزان زیباتر و پخته تر نمی سرایم نیست و ترجیح دادم خدمتم را به زبان مادری ام در بخشی انجام دهم که کسی آستین همت بالا نزده بود.ابتدا تعداد محدودی از دوبیتی های عالیجناب فرهاد شاهمرادیان را ترجمه کردم که خوشبختانه با استقبال بسیار خوبی مواجه شد و در کمتر زمانی تجدید چاپ شد.تو کنارآتشی من برف پارو می کنم 

متاسفانه یکی از ضعف های عمده ی شاعران کردی جنوبی عدم انتشار اشعارشان است که این ضعف در بسیاری جهات باعث قطع ارتباط مخاطبین و منتقدین و علاقمندان به شعر و ادبیات این منظقه شده.چند سالی است که خداروشکر دوستان شاعر آستین همت بالا زده اند و یکی یکی آثارشان را منتشر می کنند و هردم از این باغ بری می رسد.من هم بنا به همان وظیفه ای که ذکرکردم دست به ترجمه ی شعرهای سه نفر از شاعران جوان و پیشرو شعرکردی جنوبی زده ام.در مقدمه ی کتاب ها-به جز کتاب فرهاد- به صورت تفصیلی راجع به مشخصات و مولفه های شعری این عزیزان نوشته ام و اینجا دیگر تکرار نمی کنم.همین قدر می گویم که که شعرها بسیار زیبا و خواندنی اند و طبیعی است !که ترجمه نتواند حق مطلب را ادا کند .اما خدارا شکر پشت و روی قالی هردو در معرض دیدند و پشت گردوخاک گرفته ی این قالی های پرنقش و نگار حاصل کارمن است که واضح است قابل قیاس با روی آنها نیست.به هرترتیب خدمتی است کوچک و ادای دینی اندک به زبان مادری ام .امید که ضعف های کارم را در ترجمه های بعدی تکرار نکنم.برای فرهاد شاهمرادیان عزیز، حسین شکربیگی عزیز و سامان بختیاری عزیز و خودم آرزوی توفیق دارم.

نکته قابل ذکر درباره این کتاب ها این است که این سه اثر از طرف شاعران و مترجم آنها تقدیم شده اند به سه تن از بزرگان و سرمایه های شعر ایلام.قوم کرد همواره به احترام به بزرگان و پیشکسوتان و ریش سفیدانش مشهور است و بزرگان-در هرسن و رشته و جایگاهی- در بین قوم کرد جایگاهی بس بلند و ارزنده دارند و هر قوم و طایفه ای هم به بزرگانش سرپا و زنده است.اگرچه این سه استاد ارجمند جوان هستند و حداکثردوران میان سالی عمربابرکتشان را می گذرانند اما برای من و شاعران جوان ایلام پیرانی راه رفته و چراغ هایی روشن و پرنورند.-پیر در فرهنگ کردی به بزرگ و استاد و ماموستا نیز اطلاق می شود-عزیزانی که سال هاست خالصانه و صادقانه به تربیت شاعران و نویسندگان ایلامی مشغولند و حق بزرگی بر گردن شعر و ادبیات کردی و فارسی ایلام دارند.البته این عزیزان هریک نامی آشنا در ادبیات و شعر امروز ایران نیز هستند.ظاهر سارایی، بهروز یاسمی و حبیب الله بخشوده.

این عزیزان را از عمق جان دوست داریم و شاگردی شان را افتخاری برای خود می دانیم.برای این اساتید گران سنگ آرزوی توفیق و سلامتی دارم و امیدوارم این کار ادای دین کوچکی باشد به این عزیزان اگرچه ران ملخ بردن است پیش سلیمان.

متن دو زبانه کردی-فارسی کتاب های ذکر شده را می توانید از انتشارات فصل پنجم ابتیاع کنید



برچسب‌ها: جیبم پراز رد پاست, بودای کرد, عکس یادگاری با مرگ

تاريخ : 2013/12/31 | 15:41 | نویسنده : جليل صفربيگي


  1. برای زنان سرزمینم
    ---------
    زبان درنیام
    لام تاکام
    خلاف شمشیرتان حرفی نمی زنیم
    زنیم
    پیداشده ازدنده ی چپتان
    زنده به گورپدرمان خندیدیم
    عروسیاه شماییم قربان
    پارسیانه تازیانه بزنید...
    زنیم
    صیغه ی امرزدن
    دربارهای تان می رقصیم
    شماشرابتان رابنوشید
    سایه تان مستدام قربان
    زنیم نیم
    کنیز نیز
    ***
    (بی تنها

برچسب‌ها: بی تنها, جلیل صفربیگی

تاريخ : 2013/12/29 | 12:8 | نویسنده : جليل صفربيگي
تاريخ : 2013/12/20 | 9:34 | نویسنده : جليل صفربيگي
  1. رد پایت مانده روی برف های کوچه مان

    کاش نه برفی ببارد نه بتابد آفتاب

برچسب‌ها: بیت

تاريخ : 2013/12/20 | 9:33 | نویسنده : جليل صفربيگي
  1. کیستم من؟ روح سرگردان باغ

    روزها گنجشکم و شب ها کلاغ

برچسب‌ها: بیت, جلیل صفربیگی

تاريخ : 2013/12/20 | 9:31 | نویسنده : جليل صفربيگي


  1. گرچه هستم با سلیمان دورم از جای خودم

    مثل بسم الله الرحمن الرحیم توبه ام

برچسب‌ها: تک بیت جلیل صفربیگی

تاريخ : 2013/12/18 | 17:16 | نویسنده : جليل صفربيگي
  1. ما کیفوران شهر کافورستان

    خاموشان محله ی کورستان

    بی فاتحه و بدون زائر ماندیدم

    جمجمعه ی دیگری در این گورستان

    از مجموعه (هزج)

برچسب‌ها: هزج, جلیل صفربیگی

تاريخ : 2013/12/18 | 17:15 | نویسنده : جليل صفربيگي


  1. رفته بودم به جنگِ جنگ تا پیروز برگردم

    برگشتی شدم

    کمین ضد نفر خوردم

    خمپاره پاره شدم

    حالا
    ...
    بغل حوری در هویزه ام

    باد

    در استخوا ن هایم لانه کرده است

برچسب‌ها: بی تنها, جلیل صفربیگی

تاريخ : 2013/12/18 | 17:14 | نویسنده : جليل صفربيگي


هزج


  1. ما را که خماریم به کافور انداز

    در شط شراب و جوی انگور انداز

    ما لنگه به لنگه ایم ای مرگ بیا

    از پا درمان بیاور و دور انداز



برچسب‌ها: هزج

تاريخ : 2013/12/18 | 17:13 | نویسنده : جليل صفربيگي


  1. زمستان یعنی

    تو رفته ای

    بهار باغ دیگری شده ای

برچسب‌ها: بی تنها, جلیل صفربیگی

تاريخ : 2013/12/18 | 17:11 | نویسنده : جليل صفربيگي


  1. یخبندان عظیمی است

    خورشیدیخ زده

    ماه یخ زده

    آدمها یخ زده اند

    تنهایی کولاک می کند
    ...
    نه کبریت بوسه ای

    نه گرمای دستی

    کسی سراغی

    چراغی از کسی نمی گیرد

    پتویی نیست دور خورشید بپیچیم

    ملافه ای دور ماه

    آه

    اجاقی در هیچ خانه ای روشن نیست

    گنجشک ها با آوازهای یخ زده

    در آشیانه هایشان مرد ه اند

    درخت های خمیده

    چمدان به دست

    در ایستگاه یخ زده اند

    قطار روی ریل مرده

    و اسب هایی

    که هیچ بخاری از آ نها بلند نمی شود

    یکی یکی

    رویاهای فریز شده مان را در می آوریم

    آتششان می زنیم

    شاید گرممان کنند

    کنار خاکسترشان یخ می بندیم


برچسب‌ها: جلیل صفربیگی, بی تنها

تاريخ : 2013/12/18 | 17:10 | نویسنده : جليل صفربيگي

  1. پدربزرگم شکارچی گوزن بود

    پدرم نیز

    بردیوارخانه مان شاخ هیچ گوزنی نیست

    خانه را

    پوست پلنگ برداشته است

برچسب‌ها: بی تنها, جلیل صفربیگی

تاريخ : 2013/12/16 | 15:10 | نویسنده : جليل صفربيگي

  1. روزی عسل چشم تو را دزدیدم

    از آبلبات دهنت نوشیدم

    در نیمکتم نرفت غیر از تو کسی

    تا آنکه لواشکی تو را بوسیدم

برچسب‌ها: هزج

تاريخ : 2013/12/11 | 22:5 | نویسنده : جليل صفربيگي
  1. بی تنها-120*70*180-اپرای گوسفندی

    سه مجموعه شعر جدید از من منتشر شده.این کتاب ها را انتشارات فصل پنجم منتشر کرده.بی تنها مجموعه ای است شامل حدود صد شعرسپید در دوبخش:هجاهایی از شعرم درد می کند و بی تنها.شعرهای اخیرم که تجربه های جدیدی هستند در بخش نخست این کتاب گنجانده شده اند.بی تنها را تقدیم کرده ام به استاد عبدالجبار کاکایی شاعر توانا و دوست داشتنی که از کسانی است که بسیار دوستش دارم .هم خودش را... هم شعرهایش را.اگرچه خیلی کم سعادت دیدار و هم صحبتی اش را داشته ام اما سال هاست شعرهای زیبا و دل انگیزش را می خوانم و لذت می برم .کاکایی علاوه بر اینکه همشهری و هم زبان من است نمونه ی کاملی است از شاعران متعهد و پای بند به اخلاق و انسانیت. چهره ی دوست داشتنی و صدای دل انگیز عبدالجبار کاکایی و منش والایش از او برایم الگویی بزرگ و برجسته ساخته است.

    120*70*180 مجموعه ای است شامل حدود صد شعر با مضمون واحد مرگ.هایکو ، سن ریو ، شعرکوتاه ، و تک بیت اند.این مجموعه را هم تقدیم کرده ام به استاد بهروز سپیدنامه ، شاعر و مترجم محجوب و محبوب.سپیدنامه حق استادی بر گردن من و تعداد زیادی از شاعران ایلام دارد و همواره به شاگردی اش افتخار کرده ام .دانش و اطلاعات گسترده اش در علوم مختلف ، تسلطش بر ادبیات عرب و عجم ، شناخت جامع و دقیقش از ادبیات روز جهان ، و تسلطش بر حوزه ی اصلی مطالعاتی اش-علوم اجتماعی ، خط زیبا و مثال زدنی اش و از همه مهم تر اخلاق والای انسانی اش او را به چهره ای شاخص در ادبیات ما تبدیل کرده است .دوستش دارم و به این دوستی و شاگردی می بالم

    اپرای گوسفندی سومین مجموعه ای است که فصل پنجم زحمت انتشار آن را کشیده.تجربه هایی در ژانر طنز که در قالب سپید کوتاه، هایکو، سن ریو ، تک بیت و تعداد محدودی رباعی سروده شده اند.این مجموعه را هم به شاعر نویسنده و طنزپرداز توانا و دوست داشتنی ، استاد سید علی میرافضلی تقدیم کرده ام.سیدانسانی بزرگ و شاعر و محققی تواناست و او را نیز بسیار دوست دارم و از شاعران و نویسندگان محبوب من است.

    کتاب ها را می توانید از انتشارات فصل پنجم و کتاب فروشی های سراسر کشور یا از طریق خرید اینترنتی ابتیاع!!کنید.در ضمن چاپ دوم الیمایس را همین ناشر منتشر کرده به تازگی.


برچسب‌ها: بی تنها, 120, 70, 180, اپرای گوسفندی

تاريخ : 2013/12/10 | 8:57 | نویسنده : جليل صفربيگي

  1. یوزی در یوزه ام

    کمین کرده ام پشت سایه ام

    کمین و زمین خورده ی غزالی

    پلنگان لنگان

    لاشخورها دور و برم پر پرسه می زنند
    ...
    در این بیشه زار زار می گریم

    شغال بی چشم و روباهی

    از این حوالی لی لی کنان

    گور خرامید و رفت

    دریغ از بیداری ببران هایم

    /////
    (از مجموعه بی تنها)

برچسب‌ها: بی تنها

تاريخ : 2013/12/7 | 13:40 | نویسنده : جليل صفربيگي

از مجموعه هزج


  1. ما مست نگاه تو تماشاءالله

    سرگشته ی ماه تو تماشاءالله

    احسن تویی و تبارک الله لبت

    چشمان سیاه تو تماشاء الله


برچسب‌ها: هزج

تاريخ : 2013/12/2 | 15:32 | نویسنده : جليل صفربيگي
از مجموعه بی تنها

شدیدند دوستت دارم
ابراندند مرا از تو
باراندند مرا در خودم
سیل مرا برداشت
بغل تو گذاشت
دریا رودخانه کرد در تو
موج برداشت پوستت
دیوانه بار
بوستت دارم



برچسب‌ها: بی تنها, شدیدند

تاريخ : 2013/11/30 | 13:47 | نویسنده : جليل صفربيگي

ازمجموعه هزج 

چاپید کتاب های بسیارش را

سنگید به روی دوش خود بارش را

در انجمنی که شاعرانش مرده ند

یک اسکلت استخواند اشعارش را


برچسب‌ها: هزج, جلیل صفربیگی

تاريخ : 2013/11/27 | 10:17 | نویسنده : جليل صفربيگي
از مجموعه بي تنها

***

دستش در گلت بود و

تازه دست از من شسته بود

که عاشقت شدم

دست در گل و لای سینه ام برد و

ساعت قلبم را به نام تو کوک زد

ابلیز خوردم

کسیب شدم

و افتادم از چاهی هر دو سر سوراخ

آخ!

زمین سفت بود و

گلم هنوز خشک نشده بود

که پا در حوا شدم و

افتادم در چاهی که آدم بشو نیستم دیگر


***

حمایت از بیماران سرطانی 

دوستان شاعر و نویسنده ای که دوست دارند در اقدام انسان دوستانه ی کمک به بیماران سرطانی مشارکت کنند تعدادی از کتاب های منتشر شده خودشان را به نشانی زیر ارسال کنند تا در بازارچه ی خیریه به نفع بیماران سرطانی به فروش برسند.بدیهی است هر چه تعداد کتاب ها بیشتر باشد بهتر است.ضمنا از کتاب هایی که ممکن است در کتابخانه ی شخصی مان داشته باشیم هم می توانیم اهدا کنیم.شاعران و نویسندگان و همه ی عزیزانی که کتاب منتشر نکرده اند نیز می توانند با اهدای چند جلد کتاب در این کار انسان دوستانه مشارکت کنند.لطفا به همه ی دوستان اطلاع دهید و اگر زحمتی نیست این نوشته را به اشتراک بگذارید.من 500 جلد از کتاب های خودم و 500 جلد از کتاب های کتابخانه ی شخصی ام را هدیه می دهم.دوستان شاعر و نویسنده بسم الله:

کتاب ها را به این نشانی بفرستید:
تهران خيابان شهيد کلاهدوز (دولت). بين اختياريه و ديباجي جنوبي. ساختمان پزشکان 450 غربي. طبقه چهارم. واحد 35-موسسه حمایت از بیماران سرطانی سمر.

این هم نشانی سایت این موسسه http://www.samarcharity.com/index_en.html

لطفا به دوستان دیگر نیز اطلاع دهید


برچسب‌ها: بي تنها, جليل صفربيگي, سژيد

تاريخ : 2013/11/24 | 18:31 | نویسنده : جليل صفربيگي

از اپرای گوسفندی:
اعضای طویله اند خر خرمشغول

گاو و بز گوسفند و استر مشغول

تو با سگی خودت به عو عو سرگرم


من با خری خودم به عر عر مشغول



برچسب‌ها: اپرای گوسفندی, شعرطنز جلیل صفربیگی

تاريخ : 2013/11/20 | 16:10 | نویسنده : جليل صفربيگي
ت...

تیک تا کی؟

تیک تا کی؟

تیک تا کی؟

صدای ساعتی خسته

که به خودش بمب بسته



برچسب‌ها: مجموعه بی تنها

تاريخ : 2013/11/4 | 19:41 | نویسنده : جليل صفربيگي

سلام بر حسین


بیعت با عشق

27 رباعی پیوسته

 

1

احزاب و حنین و بدر من بودم و تو

شبهای بدون قدر من بودم و تو

من بودم و من بودم و تو بودی و تو

من بودم و تو چقدر من بودم و تو

 

2

من بودم و تو غدیر یادت رفته؟

بیعت کردیم امیر یادت رفته؟

اما دلمان گیر کسی دیگر بود

آن بیعت ناگزیر یادت رفته؟

 

3

دعوای سقیفه رفت زود از یادت

غوغای فدک نرفته بود از یادت؟

من بودم و تو چطور باید برود

میخ در و بازوی کبود از یادت؟

 

4

شیطان و من و تو باز هم هم دستیم

من بودم و تو به ظالمین پیوستیم

دست من و توست روی دست شیطان

من بودم و تو دست علی را بستیم

5

من بودم و تو تو عمروعاصی یا من؟

تو خطبه بخوان برای مردم تا من...

تنها تو خودت را برسان تا صفین

قرآن به سر ِ نیزه نمودن با من

 

6

آه از شب قدرمان چه تقدیر زدیم

آخر به چه جرات به صف شیر زدیم

آن شب شب قدر کوفه یادت مانده؟

بر فرق علی من و تو شمشیر زدیم

 

7

من بودم و تو تیر فراهم کردیم

سرنیزه و شمشیر فراهم کردیم

رفتیم به بازار بزرگ مکه

یک عالمه زنجیر فراهم کردیم

 

8

من بودم و تو چقدر می می خوردیم

سرمست شدیم غصه کی می خوردیم

در فکر امارت خراسان بودیم

هر شب نان گندم ری می خوردیم

 

9

من بودم و تو باز مباد از یادت...

چندی است که می رود زیاد از یادت

من بودم و تو نگو که نه! می ترسم

کم کم برود ابن زیاد از یادت

 

10

مسلم سر زد به کوفه یادت مانده؟

در در در زد به کوفه یادت مانده؟

از هر سو سنگ بود و تیر و نیزه

پر پر پر زد به کوفه یادت مانده؟

 

11

یک روز سیاه راه بستیم بر او

با خیل سپاه راه بستیم بر او

من من من من من تو تو تو تو تو

ما به چه گناه راه  بستیم بر او؟

 

12

یادت آمد خون خدا را من و تو...

یادت آمد که کربلا را من و تو...

یادت یادت یادت یادت آمد؟

یادت آمد که خیمه ها را من و تو..

13

اصغر که نشست تیر بر حنجر او

مانند کبوتری که بال و پر ِ او...

وقتی که به روی دست بابا جان داد

یک سو تنش اوفتاد و یک سو سرِ او

 

14

وقتی که تن ِ حسین را بر نیزه

شمشیر تبر تیر کمان سر نیزه

وقتی وقتی وقتی وقتی وقتی

وقتی که سر ِ حسین  بر سر نیزه...

 

15

من بودم و تو به نیزه سر را بردیم

من بودم و تو خون خدا را خوردیم

من بودم و تو خرابه و یک دختر

من بودم و تو که تشت را آوردیم

 

16

اشک و غربت خرابه و یک دختر

آه و حسرت خرابه و یک دختر

تشتی از زر میان آن یک خورشید

شام و ظلمت خرابه و یک دختر

17

من هستم و تو بیا به خود برگردیم

از هرچه که بود و هرچه شد برگردیم

تکبیر زنان به عشق الله ِ احد

شمشیر زنان سوی احد برگردیم

 

18

من هستم و تو ، غدیر ، بیعت با عشق

یک لحظه ی دلپذیر، بیعت با عشق

دستان خداست روی دستان نبی

دست من و تو ، امیر ، بیعت با عشق

 

19

من هستم و تو علی دگر تنها نیست

زهرای غریب و خون جگر تنها نیست

من هستم و تو به شام باید برویم

زینب دیگر در این سفر تنها نیست

 

20

یاران همه دارند کفن می پوشند

عطشانند و غرق بانگ نوشانونند

من هستم و تو مباد از اینجا برویم

هرچند چراغ ها همه خاموشند

 

21

فردا دریای خون به پا خواهد شد

هر جای جهان کرب و بلا خواهد شد

تیری به گلوی حرمله خواهد خورد

سر از تن شمر هم جدا خواهد شد

22

فردا اصغر نیز تاب خواهد آورد

خنده به لب رباب خواهد آورد

عباس برای کودکان تشنه

از شط فرات آب خواهد آورد

 

23

فردا همه گویند سپهدار آمد

سقای حرم سید و سالار آمد

در دشت خروش و ولوله می افتد

گویند ابالفضل علمدار آمد

 

24

فردا اکبر موذن میدان است

فردا روز ولادت باران است

فردا سر ِ شمر می رود بر نیزه

فردا جشن رهایی انسان است

 

25

فردا روز عشق و روز شادی است

فردا قاسم منتظر دامادی است

به شام کسی نمی رود از اینجا

فردا جشن تولد آزادی است

 

26

فردا زینب تاج سرش را دارد

نورچشمش برادرش را دارد

فردا همگی به خیمه بر می گردند

عباس و علی اکبرش را دارد

27

فردا دیگر رقیه بی بابا نیست

دیگر نعش پدر روی شن ها نیست

آتش نگرفته است دیگر خیمه

باپاهای برهنه در صحرا نیست



برچسب‌ها: 27 رباعی پیوسته, رباعی عاشورایی, شعر عاشورایی, شین

تاريخ : 2013/10/31 | 10:26 | نویسنده : جليل صفربيگي
نوون دووس

فرهاد شاهمراديان را بهترين شاعر معاصر كرد در گويش كردي جنوبي مي دانم.چند سال پيش توفيقي دست داد و تعدادي از دوبيتي هاي عاشقانه اش را ترجمه كردم.با عنوان (تو كنار آتشي من برف پارو مي كنم) كه بسيار مورد تئوجه قرار گرفت و تجديد چاپ شد.به تازگي نيز شعرهاي كوتاهش را ترجمه كرده ام(جيبم پراز ردپاست) كه در دست انتشار است و به زودي راجع به آن خواهم نوشت.

خوشبختانه بعد از سال ها انتظار مجموعه ي غزل هاي فرهاد منتشر شده.همراه با سي دي خوانش همين غزل ها.غزل هايي كه بهترين نمونه ي غزل كردي جنوبي هستند و از چنان زيبايي ، استواري و فخامتي برخوردارند كه خواننده و شنونده را به شگفتي و تحسين وادار مي كنند.فرهاد نه تنها غزل سراي توانايي است كه در  اكثرقالب هاي شعر كردي طبع آزمايي كرده و در همه ي آنها موفق بوده است.دوبيتي و مثنوي و شعر كوتاه سپيد وهايكو و...همه را به زيبايي و در اوج سروده.
فرهاد براي كرد زبانان گنجينه ايست و غنيمتي بسيار بزرگ كه متاسفانه و هزار متاسفانه قدر ش نمي نهيم و ارجش نمي گذاريم .

توصيه مي كنم هم زبانان و همشهريان ارجمندي كه دل در گرو ترويج زبان و ادبيات كردي دارند اين مجموعه ي بسيار ارزشمند را به ديگران معرفي كنند وديگران را هم در لذت خواندن و شنيدن آنها شريك كنيم

ده­ێ شه­وه جوورِ شه­وچراخ سه­ر وه ملم چه­مانگه

یان گوڵ سوو ده ئاسمان گیسِ خوه­ر ئاڕشانگه

هامه خه­وه­ر ده نامِ خاو گلێ خو­وِم گلێ خراو

وه­ختێ چه­مه­ێلێ چۊ شه­راو ته­نگ سه­رم چه­کانگه

باخِ وه­هاره سینگێ سینگ زرکِ زینگێ

زه­رده به­ێێ په­ل ئاخس­و سێوێ په­ل ئاوه­شانگه

وه­­ختێ دوعا ئڕا مِ که­ێ بریه­ێلێ ها ده نامِ یه­ک

وه­ختێ کِ دوژمینِ مِ دێ قنجگِ چه­م خه­فانگه

گڕگڕێ خوو دێگ ئه­و سه­رێ سه­روه­نه خوو سوس ئه­وکه­رێ

نه­وا منی بێگ ئه­و سه­رم قه­ێوه­نه تون جه­ڕانگه

بڕێ دۊه­تن وه مه­ێلمن کورپه که­ژاڵ­و له­ێلمن

هه­ر یه­کێ ژان وه یه­ێ فه­نێ ماڵ سێ که­س ڕمانگه

مینگه نووارِ دۊرێان ئازِ قولم ژه بن بڕی

سه­رده سه­راوِ هۊرێان مه­زگِ سه­رم ته­زانگه

سه­ر­ و مله­ێلِ به­رزێان زڵفِ ده له­رزه له­رزێان

شه­نه­ێ شه­ماڵه ته­رزێان باخ و به­رم رزانگه

ئه­مان ده نامێان که­سێ کِ گیسه­گه­ێ ڕه­سن وه­سێ

ده هه­ر ملێ ده هه­ر ده­سێ ده­سِ مِ ئه­و جه­ڕانگه

وه مِ نه­که­ی تو قه­ژمه­ری کِ ڕا چوه شێتِ خوه­ت که­ری؟

هنِ یه­سه کِ چۊ په­ری زامه­تێ وه­م ڕه­سانگه

ئه­و چه­مِ سه­رمه­سِ ڕه­شه ئه­و چه­مِ بێ­سورمه خوه­شه

ئاگرێ خس ده ئێ له­شه کِ دووزه­ق ئه­ڵ­کزانگه

مِ چۊ بزانم یه دڵه وه­ختێ دڵم هشکه ده خۊن؟

مِ چۊ بزانم یه سه­ره وه­ختێ سه­رم شێوانگه؟

دڵێ دێرم خوه­شێ بکه­ن به­ختێ دێرم ڕه­شێ بکه­ن

دێه­ر چوه دێرم به­شێ بکه­ن؟ کِ پۊتگه­م ته­کانگه
نگاره: ‏نوون دووس

فرهاد شاهمراديان را بهترين شاعر معاصر كرد در گويش كردي جنوبي مي دانم.چند سال پيش توفيقي دست داد و تعدادي از دوبيتي هاي عاشقانه اش را ترجمه كردم.با عنوان (تو كنار آتشي من برف پارو مي كنم) كه بسيار مورد تئوجه قرار گرفت و تجديد چاپ شد.به تازگي نيز شعرهاي كوتاهش را ترجمه كرده ام(جيبم پراز ردپاست) كه در دست انتشار است و به زودي راجع به آن خواهم نوشت.

خوشبختانه بعد از سال ها انتظار مجموعه ي غزل هاي فرهاد منتشر شده.همراه با سي دي خوانش همين غزل ها.غزل هايي كه بهترين نمونه ي غزل كردي جنوبي هستند و از چنان زيبايي ، استواري و فخامتي برخوردارند كه خواننده و شنونده را به شگفتي و تحسين وادار مي كنند.فرهاد نه تنها غزل سراي توانايي است كه در تمام اكثرقالب هاي شعر كردي طبع آزمايي كرده و در همه ي آنها موفق بوده است.دوبيتي و مثنوي و شعر كوتاه سپيد وهايكو و...همه را به زيبايي و در اوج سروده.
فرهاد براي كرد زبانان گنجينه ايست و غنيمتي بسيار بزرگ كه متاسفانه و هزار متاسفانه قدر ش نمي نهيم و ارجش نمي گذاريم .

توصيه مي كنم هم زبانان و همشهريان ارجمندي كه دل در گرو ترويج زبان و ادبيات كردي دارند اين مجموعه ي بسيار ارزشمند را به ديگران معرفي كنند وديگران را هم در لذت خواندن و شنيدن آنها شريك كنيم

ده­ێ شه­وه جوورِ شه­وچراخ سه­ر وه ملم چه­مانگه

یان گوڵ سوو ده ئاسمان گیسِ خوه­ر ئاڕشانگه

هامه خه­وه­ر ده نامِ خاو گلێ خو­وِم گلێ خراو

وه­ختێ چه­مه­ێلێ چۊ شه­راو ته­نگ سه­رم چه­کانگه

باخِ وه­هاره سینگێ سینگ زرکِ زینگێ

زه­رده به­ێێ په­ل ئاخس­و سێوێ په­ل ئاوه­شانگه

وه­­ختێ دوعا ئڕا مِ که­ێ بریه­ێلێ ها ده نامِ یه­ک

وه­ختێ کِ دوژمینِ مِ دێ قنجگِ چه­م خه­فانگه

گڕگڕێ خوو دێگ ئه­و سه­رێ سه­روه­نه خوو سوس ئه­وکه­رێ

نه­وا منی بێگ ئه­و سه­رم قه­ێوه­نه تون جه­ڕانگه

بڕێ دۊه­تن وه مه­ێلمن کورپه که­ژاڵ­و له­ێلمن

هه­ر یه­کێ ژان وه یه­ێ فه­نێ ماڵ سێ که­س ڕمانگه

مینگه نووارِ دۊرێان ئازِ قولم ژه بن بڕی

سه­رده سه­راوِ هۊرێان مه­زگِ سه­رم ته­زانگه

سه­ر­ و مله­ێلِ به­رزێان زڵفِ ده له­رزه له­رزێان

شه­نه­ێ شه­ماڵه ته­رزێان باخ و به­رم رزانگه

ئه­مان ده نامێان که­سێ کِ گیسه­گه­ێ ڕه­سن وه­سێ

ده هه­ر ملێ ده هه­ر ده­سێ ده­سِ مِ ئه­و جه­ڕانگه

وه مِ نه­که­ی تو قه­ژمه­ری کِ ڕا چوه شێتِ خوه­ت که­ری؟

هنِ یه­سه کِ چۊ په­ری زامه­تێ وه­م ڕه­سانگه

ئه­و چه­مِ سه­رمه­سِ ڕه­شه ئه­و چه­مِ بێ­سورمه خوه­شه

ئاگرێ خس ده ئێ له­شه کِ دووزه­ق ئه­ڵ­کزانگه

مِ چۊ بزانم یه دڵه وه­ختێ دڵم هشکه ده خۊن؟

مِ چۊ بزانم یه سه­ره وه­ختێ سه­رم شێوانگه؟

دڵێ دێرم خوه­شێ بکه­ن به­ختێ دێرم ڕه­شێ بکه­ن

دێه­ر چوه دێرم به­شێ بکه­ن؟ کِ پۊتگه­م ته­کانگه‏

برچسب‌ها: فرهاد شاهمراديان