تاريخ : 2016/2/6 | 8:32 | نویسنده : جليل صفربيگي
تاريخ : 2016/2/1 | 8:3 | نویسنده : جليل صفربيگي

چشمت ، دهنت، نه! حتی دستت

کس نیست در این زمانه بالادستت

ای آن که زبان مورموران بلدی

از پوست من حرف بکش با دستت



تاريخ : 2016/1/26 | 8:8 | نویسنده : جليل صفربيگي

غاری یک نفره ام
در طبقه ی دوم آپارتمانی
در محله ای شلوغ
صبح ها
بیرون می زنم از خودم
دنبال کوهی
که جا برای غاری یک نفره داشته باشد
شب ها
بر می گردم به خودم
آتش روشن می کنم
و روی دیواره هایم
طرحی می کشم
از معشوقه ای
که ندارم



تاريخ : 2016/1/25 | 13:47 | نویسنده : جليل صفربيگي

روزی عسل چشم تو را دزدیدم

از آب لبات دهنت نوشیدم

درنیمکتم نرفت غیر از تو کسی

تا آن که لواشکی تو را بوسیدم



تاريخ : 2016/1/23 | 9:19 | نویسنده : جليل صفربيگي

ناگاه به تب دچار شد لب هایم

کم کم به رطب دچار شد لب هایم

آغوش نکردی بغلت کردم من

بوسیبمت و انار شد لب هایم



تاريخ : 2016/1/20 | 13:11 | نویسنده : جليل صفربيگي

فرعونم و اژدهار هارم بسیار

موسی نشدم که چوب دستی در مار

عشق ای همه ی قوم بنی اسراییل

کم چوب بهانه لای چرخم بگذار



تاريخ : 2016/1/18 | 11:6 | نویسنده : جليل صفربيگي

با این همه مست ، می خورم امشب هم

در دست تو دست می خورم امشب هم

بنشین سر میز هر شب ای عشق عزیز!

من از تو شکست می خورم امشب هم 



تاريخ : 2016/1/16 | 7:59 | نویسنده : جليل صفربيگي

ما مست نگاه تو تماشاء الله

سرگشته ی ماه تو تماشاءالله

احسن تویی و تبارک الله لبت

چشمان سیاه تو تماشاءالله



تاريخ : 2016/1/12 | 14:38 | نویسنده : جليل صفربيگي

کودک بودم در عشق تو پیر شدم

اززندگی بدون تو سیرشدم

من اهلی بی کنام رامی بودم

آهوی تو را دیدم و وحشیر شدم



تاريخ : 2016/1/2 | 8:26 | نویسنده : جليل صفربيگي

پاییز شدیم بی بهارستانت

سر ریخته ایم پای دارستانت

ما گم شده ایم شاخه ای نور بیار

از آتش روشن انارستانت



تاريخ : 2015/12/28 | 11:33 | نویسنده : جليل صفربيگي

من بی تو کنار دشمن و تنهایی

یخ بستم بین آهن و تنهایی

قندیل به دست مرگ اینجا آمد

سنگرم گرفتیم من و تنهایی



تاريخ : 2015/12/21 | 7:45 | نویسنده : جليل صفربيگي

از اول خط رسیده ام به پایان

ازمرگ مرا ساخته گرم و سوزان

هر قطره ی برف تن من خورشیدی است

برف آدمی ام که پرم از تابستان



تاريخ : 2015/12/15 | 12:40 | نویسنده : جليل صفربيگي

راه تو به اینجا که نشستم بخورد

چشم مستت به من که مستم بخورد

چاه نفتی معطل کبریتم

کافی است که دست تو به دستم بخورد



تاريخ : 2015/12/13 | 9:24 | نویسنده : جليل صفربيگي

برپشت من است سنگ بسیار از کوه

شد سینه ی خسته ام تلنبار از کوه

مشغول فرار کندنم در دل خود

مانند فرار کردن غار از کوه



تاريخ : 2015/12/6 | 8:8 | نویسنده : جليل صفربيگي

آه از دل بی عاطفه ی سنگی تو

سازی نزدم جز به هماهنگی تو

سلول به سلول وجودم غم توست

تنگ دل من نشسته دلتنگی تو



تاريخ : 2015/11/25 | 8:30 | نویسنده : جليل صفربيگي

در پوست من برو مرا ویران کن

از رگ های من آتش آویزان کن

تاکی هستم که در خودم یخ زده ام

سرمای مرا بگیر تابستان کن



تاريخ : 2015/11/9 | 8:34 | نویسنده : جليل صفربيگي

بی عشق دلم شبیه سنگ مرده ست

دریایی که پر ازنهنگ مرده ست

در من ندوید بچه آهویی هم

پاهام پراز یوزپلنگ مرده ست



تاريخ : 2015/9/22 | 20:31 | نویسنده : جليل صفربيگي
تو آرزوی محال من باش رفیق

من مال توام تو مال من باش رفیق

دلتنگ تو دلتنگ تو دلتنگ توام

لطفا نگران حال من باش رفیق

 



تاريخ : 2015/9/21 | 8:17 | نویسنده : جليل صفربيگي

1

به خانه می روم

روی مبل ولو می شوم

کنترل در دست هیچ کس نیست

کانال را عوض می کنم

صدای گوینده ی اخبار تاول زده است

به اشپزخانه می روم

یک زیر دریایی اتمی از کنارم رد می شود

به من هشدار می دهد

سراسیمه بر می گردم

پسرم یک نارنجک ضامن کشیده است

خودم را به زمین پرتاب می کنم

دخترم یک مین گوجه ای ضد نفر است

از خانه فرار می کنم پیاده رو لبالب از گلوله است

مسلسلی از روبرو می آید

شلیک می کند

چقدر پیاده رو شلوغ است

چقدر آدم های مین گذاری شده اینجا در رفت و آمدند

مردی تنه می زند به من

بمبی عمل نکرده است

بازمانده از جنگ جهانی دوم

زنی تنه می زند به من

مینی خنثی شده است که هرلحظه ممکن است

آدم هایی با این هوا سیم خاردار

چقدر خاکریز کشیده اند دور خودشان

چقدر کانال زده اند در خود

هر کسی در چند نفر پایگاه نظامی زده

کبوتری رد می شود با بمب خوشه ای زیر پر

عقابی موشک بالستیک بسته به بالش

چقدر در این یک گله جا لشکر ریخته

می ترسم

گلوله ای دنبال سرم می گردد

نارنجکی در پی قلبم است

مینی پایم را نشان کرده

موشکی قلبم را نشانه رفته

با گلوله ای در سر

گلوله ای در قلب

گلوله ای در کتف

سوراخ سوراخ سوراخ

به خانه بر می گردم

سنگر می گیرم در خودم

کانال حفر می کنم

خاکریز می کشم دور خودم

زخم هایم را بتادین می زنم

به زنم سلام نظامی می دهم

پسرم را بغل می کنم

دخترم را می بوسم

و فکر می کنم

به گلوله ای که قرار است به پیشانی ام بخورد

**

2

بلیط تک سفره

خط دو مترو

با بولدوزری در رگ

تراکتوری برپوست

دریلی در سر

هل می دهم خودم را

می زنم به خیل آدم های سرپا

آدم های شلوغ

آدم هایی که در هیچ کدامشان جابرای سوزن انداختن نیست

جا برای پارک بولدوزرم نیست

جابرای دورزدن تراکتورم

ایستاده ام کنار مردی تا کمر فرورفته در اره برقی

کنار زنی

تا گردن در روغن سرخ شده

پیراهنم را می کنم

پوستم را می کنم

به ایستگاه آخر رسیده ام

بولدوزرم را جا می گذارم

تراکتورم را

دریلم را

فرار می کنم به جنگل

به کوه

به جایی که جا برای یک کف دست دوستت دارم داشته باشد

**

3

نمی دانم فردا را نوشته ای یا نه؟

بگذار فردا مال ما باشد

بگذار همین طور سفید سفید بماند

چیزی در صفحه ی فردا ننویس

بگذار زنم فردا را از کیفش بیرون بیاورد

پهن کند وسط هال

دورش بنشینیم

زنم کتلت درست کند

با هم بخوریم

دور کتلت ها سوخته است

به رویش نیاوریم

خدایا

فردا را به ما بده

بگذار پازل روز را ما بچینیم

روز را از نو بنویسیم

می خواهیم فردا هیچ شنبه باشد

خدایا

فردا را خودت خدا باش

بگذار دور هم باشیم

یک فردا را فقط باش

حتی اگر شده خدا هم نباشی

**

4

اینجا دوستت دارم

اینجا

اینجا

و اینجا

اینجایم درد می کند

اینجا

اینجا

و اینجا

**

5

مردی یک نفره ام

روی تختخوابی یک نفره

زیر پتویی یک نفره

به زنی یک نفره

تختوابی دونفره

و پتویی دو نفره فکر می کنم

**

6

سد گریه ام

رودهای اشک

پشت پلک های من

جمع می شوند

کافی است

چشم وا کنم نبینمت

**

7

دلتنگی

چاقویی است

فرورفته در پهلویم

هر روز

بیرونش می آورم

می شویمش

و دوباره

می گذارمش سر جایش

**

8

پاییز

گنجشک ها از درخت ریختند

برگ ها پرواز کردند

**

9

جزیره ای دور افتاده بودم

که لاک پشت ها در من تخم ریزی می کردند

تمساح ها جفت گیری

آب

نارگیلی از تو را به ساحلم آورد

در آغوشش گرفتم

و در قلبم کاشتمش

حالا جنگلی پر پشتماز نارگیل های پرثمر

مرغان مهاجر در من تخم می گذارند

و دلفین ها در اطرافم شنا می کنند

**

10

سنگ ریزه ای بودم کوچک

قرن ها پیش

قاطی مشتی خاک و چند بلوط

به نیشابور رفتم

عاشق سنگی شدم

عشق خاکم را گرفت

زغالم را

فیروزه ام کرد

حالا نگینی هستم بر انگشتری قیمتی

قاطی جواهرات سلطنتی

در خزانه ی دربار

از فیروزه بودن خسته ام

روزی بر می گردم به ایلام

دلم برای سنگ های معدن زغال سنگ تنگ شده است

**

11

رودی هستم

که سنگ در رگ هایم جریان دارد

رویم هزار سد زده اند

مرداب

مثل توموری پخش شده در کمرم

جا به جا روی کمرم ایست و بازرسی گذاشته اند

ویزای آب های ازاد ندارم

هیچ قزل آلایی در من تخم ریزی نمی کند

می خواهم پاورچین پاورچین برگردم

قطره قطره

برگرده به ابر

برگردم به چشمه

پرواز کنم

خودم را به دریا برسانم

12

از سیاره ی من

تا سیاره ی تو

راه شیریِ «دوستت دارم»

13

صبح فرشته ام

ظهر آدم

شب شیطان

خدایا ببخش مرا

لباس تو را ندارم بپوشم

14

دریایی تو

نمی شود بغلت کرد

بوسید

تنها باید در تو غرق شد

15

نه چشم دارم

نه گوش

نه دست

نه پا

تابلوام

-عاشق-

16

عاشق آهویی هستم

که پالتوش از پوست ببر است

کیفش از چرم سوسمار

بیچاره پلنگی که منم

17

خون به قلبم نمی رسد

پلنگانه بیا و

نجاتم بده

آهوها در رگ هایم چمباتمه زده اند

18

پدربزرگم شکارچی گوزن بود

پدرم نیز

بر دیوار خانه مان

شاخ هیچ گوزنی نیست

خانه را

پوست پلنگ برداشته است

19

دوستت دار

دوستت دا

دوستت د

دوستت

اشکش در می آید

رنده می کند دوستت دارم را

20

به قناری ها ارزن بده

به میناها شاه دانه

برای مرغ عشق ها

یک مشت دوستت دارم بریز 

 


برچسب‌ها: بی تنها, جلیل صفربیگی

تاريخ : 2015/8/16 | 8:29 | نویسنده : جليل صفربيگي

پلکی بزن و پنجره ام را وا کن

قفل قفس حنجره ام را واکن

نزدیک بیا مرا بغل کن آرام

آغوش گره در گره ام را واکن


برچسب‌ها: دلتنگی های جلیل, رباعی جلیل صفربیگی

تاريخ : 2015/8/8 | 7:46 | نویسنده : جليل صفربيگي

هم راه به محراب دلم را بلد است

هم خوب رگ خواب دلم را بلد است

دلتنگی ِ توست می نوازد من را

مضراب به مضراب دلم را بلد است 


برچسب‌ها: دلتنگی, دلتنگی های جلیل صفربیگی, رباعی, رباعی جلیل صفربیگی

تاريخ : 2015/7/15 | 10:41 | نویسنده : جليل صفربيگي

درِ اسب را بستم!



تاريخ : 2014/2/12 | 15:4 | نویسنده : جليل صفربيگي

آنات دوباره راه اندازی شد


سایت آنات با نشانی جدید

www.aanaat.ir

به روز شد


برچسب‌ها: آنات

تاريخ : 2014/2/4 | 19:51 | نویسنده : جليل صفربيگي
مرغی هستم بال و پرم ازسنگ است

روحم فلز  است و پیکرم ازسنگ است

پروازچگونه می توانم بکنم 

وقتی که تمام باورم ازسنگ است



تاريخ : 2014/1/30 | 18:25 | نویسنده : جليل صفربيگي

از چوب درخت های فرتوتی که...

بر شانه ی من گذاشت تابوتی که...

تنهایی و عشق و درد، مخلوطی که...

مرگ است به زندگی چه مربوطی که...


برچسب‌ها: هزج

تاريخ : 2014/1/28 | 16:25 | نویسنده : جليل صفربيگي

  1. هزج منتشرشد.مجموعه ای شامل شصت رباعی که می توانند سرآغازی برای رباعی سرایی خودم و دیگران باشند.تجربه هایی برای نخستین باردراین قالب زیبای شعرفارسی .هزج راانتشارات فصل پنجم منتشرکرده.ازحبیب محمدزاده عزیز ممنونم که طراحی جلد کتاب را متقبل شدند

برچسب‌ها: هزج, مجموعه رباعی, جلیل صفربیگی

تاريخ : 2014/1/16 | 10:10 | نویسنده : جليل صفربيگي

هی غلت زدم در خود و غلتک خوردم

مشت و لگد بزرگ و کوچک خوردم

در بند تو در پای دماوند توام

یک عمر من از تو لاک پشتک خوردم


برچسب‌ها: هزج, جلیل صفربیگی

تاريخ : 2014/1/10 | 10:38 | نویسنده : جليل صفربيگي


  1. خودم رابه فروش گذاشته ام
    چوب حراج زده ام به رویاهایم
    کسی بیایدمرابخرد
    برنگرداند
    رودخانه ای درسرم دارم
    پرازقرل آلای دیوانه
    خوابهایی
    که خواب شان را حتی کسی ندیده
    درخت انگوری درسینه دارم
    مست...
    سرازشانه هایم درآورده
    دختران همسایه ازانگورهایش می چینند
    چندتاکلمه دارم
    که بیشترشان دوستت دارم است
    چندشعر
    که هنوزجایی نخوانده ام
    وچتری که هیچ بارانی بغلش نکرده
    درسرم رویاهای زیادی دارم
    اتاقی کوچک
    ویک تنهایی بزرگ
    آنقدربزرگ
    که همه ی اینهارادرخودگم کرده است

برچسب‌ها: بی تنها, جلیل صفربیگی

تاريخ : 2014/1/1 | 14:27 | نویسنده : جليل صفربيگي

جیبم پراز رد پاست-بودای کرد-عکس یادگاری با مرگ


شعر کردی جنوبی قرن هاست در روح و جان مردم کرد زبان رسوخ و نفوذ کرده و منعکس کننده ی آلام و آرزوهای قوم کرد بوده وهست.گویش کردی جنوبی از گویش های چندگانه ی زبان  شیرین کردی است که ظرافت ها و ظرفیت های زیادی دارد.خوشبختانه در یکی دو دهه ی اخیر روح تازه ای در شعر کردی دمیده شده و شاعران توانایی به سرایش در قالب های مختلف آن مشغولند.من نیز حدود ده دوازده سال پیش تجربه هایی در قالب دوبیتی کردی داشتم که حدود هفتاد دوبیتی ماحصل آن دوران بود.خوشبختانه شاعران توانا و بزرگی ظهور کردند که احساس کردم نیازی به حضور کسی چون من که شعر کردی را از این عزیزان زیباتر و پخته تر نمی سرایم نیست و ترجیح دادم خدمتم را به زبان مادری ام در بخشی انجام دهم که کسی آستین همت بالا نزده بود.ابتدا تعداد محدودی از دوبیتی های عالیجناب فرهاد شاهمرادیان را ترجمه کردم که خوشبختانه با استقبال بسیار خوبی مواجه شد و در کمتر زمانی تجدید چاپ شد.تو کنارآتشی من برف پارو می کنم 

متاسفانه یکی از ضعف های عمده ی شاعران کردی جنوبی عدم انتشار اشعارشان است که این ضعف در بسیاری جهات باعث قطع ارتباط مخاطبین و منتقدین و علاقمندان به شعر و ادبیات این منظقه شده.چند سالی است که خداروشکر دوستان شاعر آستین همت بالا زده اند و یکی یکی آثارشان را منتشر می کنند و هردم از این باغ بری می رسد.من هم بنا به همان وظیفه ای که ذکرکردم دست به ترجمه ی شعرهای سه نفر از شاعران جوان و پیشرو شعرکردی جنوبی زده ام.در مقدمه ی کتاب ها-به جز کتاب فرهاد- به صورت تفصیلی راجع به مشخصات و مولفه های شعری این عزیزان نوشته ام و اینجا دیگر تکرار نمی کنم.همین قدر می گویم که که شعرها بسیار زیبا و خواندنی اند و طبیعی است !که ترجمه نتواند حق مطلب را ادا کند .اما خدارا شکر پشت و روی قالی هردو در معرض دیدند و پشت گردوخاک گرفته ی این قالی های پرنقش و نگار حاصل کارمن است که واضح است قابل قیاس با روی آنها نیست.به هرترتیب خدمتی است کوچک و ادای دینی اندک به زبان مادری ام .امید که ضعف های کارم را در ترجمه های بعدی تکرار نکنم.برای فرهاد شاهمرادیان عزیز، حسین شکربیگی عزیز و سامان بختیاری عزیز و خودم آرزوی توفیق دارم.

نکته قابل ذکر درباره این کتاب ها این است که این سه اثر از طرف شاعران و مترجم آنها تقدیم شده اند به سه تن از بزرگان و سرمایه های شعر ایلام.قوم کرد همواره به احترام به بزرگان و پیشکسوتان و ریش سفیدانش مشهور است و بزرگان-در هرسن و رشته و جایگاهی- در بین قوم کرد جایگاهی بس بلند و ارزنده دارند و هر قوم و طایفه ای هم به بزرگانش سرپا و زنده است.اگرچه این سه استاد ارجمند جوان هستند و حداکثردوران میان سالی عمربابرکتشان را می گذرانند اما برای من و شاعران جوان ایلام پیرانی راه رفته و چراغ هایی روشن و پرنورند.-پیر در فرهنگ کردی به بزرگ و استاد و ماموستا نیز اطلاق می شود-عزیزانی که سال هاست خالصانه و صادقانه به تربیت شاعران و نویسندگان ایلامی مشغولند و حق بزرگی بر گردن شعر و ادبیات کردی و فارسی ایلام دارند.البته این عزیزان هریک نامی آشنا در ادبیات و شعر امروز ایران نیز هستند.ظاهر سارایی، بهروز یاسمی و حبیب الله بخشوده.

این عزیزان را از عمق جان دوست داریم و شاگردی شان را افتخاری برای خود می دانیم.برای این اساتید گران سنگ آرزوی توفیق و سلامتی دارم و امیدوارم این کار ادای دین کوچکی باشد به این عزیزان اگرچه ران ملخ بردن است پیش سلیمان.

متن دو زبانه کردی-فارسی کتاب های ذکر شده را می توانید از انتشارات فصل پنجم ابتیاع کنید



برچسب‌ها: جیبم پراز رد پاست, بودای کرد, عکس یادگاری با مرگ

تاريخ : 2013/12/31 | 15:41 | نویسنده : جليل صفربيگي


  1. برای زنان سرزمینم
    ---------
    زبان درنیام
    لام تاکام
    خلاف شمشیرتان حرفی نمی زنیم
    زنیم
    پیداشده ازدنده ی چپتان
    زنده به گورپدرمان خندیدیم
    عروسیاه شماییم قربان
    پارسیانه تازیانه بزنید...
    زنیم
    صیغه ی امرزدن
    دربارهای تان می رقصیم
    شماشرابتان رابنوشید
    سایه تان مستدام قربان
    زنیم نیم
    کنیز نیز
    ***
    (بی تنها

برچسب‌ها: بی تنها, جلیل صفربیگی