تبليغاتX
واران

د...

دوست داشتنت

ماهی گیری با تور سوراخ است

داشتنت

صید نهنگ است با قلابی کوچک!

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 5 بعد از ظهر  توسط جليل صفربيگي  | 

ت...

تا کی رم آهو ها را در چشمت ببینم و

آه بکشم؟

عشق جرات می خواهد عزیزم

می روم پلنگی دست و پا کنم

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 10 قبل از ظهر  توسط جليل صفربيگي  | 

ز...

 

زیبایی ات

دیکتاتوری است

که کلمات را در من به گلوله می بندد

هر لحظه

شعری در من شهید می شود

 ***

 

نگاهی به اونویسی های جلیل صفربیگی

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 7 بعد از ظهر  توسط جليل صفربيگي  | 

د...

در چشم هایت

جنگجویی مغول کمین کرده

جرات نمی کنم دوستت نداشته باشم!

 

***

(عاشقانه های زنبور کارگر ) در خیابان انقلاب-کتاب سرای نیک عرضه می شود.

تلفن:۰۲۱۶۶۴۸۹۸۷۱

 

***

آثار راه یافته به مرحله نهایی راوی

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 3 بعد از ظهر  توسط جليل صفربيگي  | 

م...

 

ملواني شوريده

خلباني سر به هوا

شاعري عاشق

قصابي دل رحم

كارگري ساده

...

آدم هاي زيادي در من هستند

كه عاشق هيچ كدامشان نيستي

 ***

اصفهان

+ نوشته شده در  جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 10 بعد از ظهر  توسط جليل صفربيگي  | 

از عاشقانه های یک زنبور کارگر:

 نشر نوح نبي-1100 جلد-1100 تومان

پدر بزرگ و مرگ

۱

ديشب مرگ را ديدم

با پدر بزرگ گپ مي زد

لهجه داشت

2

صبح

چند قطره خون

روي روشويي ريخته بود

مرگ

با ريش تراش قديمي پدربزرگ اصلاح كرده بود

3

دگمه اي افتاده روي تخت

با چهار سوراخ در بدنش

مرگ

با پدر بزرگ

گلاويز شده بود

4

پدر بزرگ را به قبرستان برديم

در غسالخانه

دو سوسك

از ماه عسل بر مي گشتند

5

در قبرستان كسي نبود

مرده ها

به هواخوري رفته بودند

 

 ***

عرش شعر

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 5 بعد از ظهر  توسط جليل صفربيگي  | 

 ا...

ابري بالاي سرت گرفتم

گفتم:

گنجشكي در قلبم لانه كرده

چتري روي سرت گرفت

گفت:

دوستت دارم

رفتيد

ابرم روي سرم

خيس خيس خيس

نبضم گنجشك مي زند

***

او نویسی و کم کم کلمه می شوم را در نمایشگاه کتاب در :

سالن شبستان -راهرو ۱۹-غرفه ۱۹-نشر شانی  می توانید بیابید!

واران را هم در غرفه انتشارات تکا

ظاهرا دوستان غرفه شانی -به دلایلی از جمله گیر دادن ارشاد- کتاب ها را روی میز غرفه نگذاشته اند اگر کسی کتاب ها را طالب بود  باید از مسئولین غرفه طلب کند!!!

***

 

عاشقانه های یک زنبور کارگر منتشر شد  .

(عاشقانه ها... دومین مجموعه شعر سپید من است که شامل ۴۰ شعر سپید است که توسط انتشارات نوح نبی تهران چاپ و منتشر شده است.)

تلفن ناشر و مرکز پخش:

۰۲۱۴۴۵۲۳۳۷۴

 محل فروش:

خیابان انقلاب-روبروی دانشگاه -پاساژ فروزنده-طبقه منفی یک-پلاک ۲۱۲-کتاب فروشی خانه شاعران ایران

 

***

نقد (کم کم کلمه می شوم) و  (او نویسی)

منتقدین:

يوسفعلي ميرشكاك، بهروز ياسمي، بیژن ارژن، محمد سعید میرزایی و سعید بیابانکی

زمان:

شنبه ۲۶/۲/۸۸ ساعت ۵ عصر

مکان:

کانون ادبی زمستان

تهران - میدان قزوین - خیابان قزوین - خ شهید مرادی - پارک رازی

فرهنگسرای نوجوان-ساختمان اداری-سالن اجتماعات

***

 

نقد استاد بهروز سپیدنامه بر ( او نویسی)  در روزنامه همشهری

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 10 بعد از ظهر  توسط جليل صفربيگي  | 

 

 ا...

 

اسب دفتر نقاشي ام را هي مي كنم

مي خواهم

آن دختر زيبا را بدزدم

دعا كن همان جا بماند

پاي همان درخت

كنار همان چشمه

با دو آهوي وحشي در كنارش

***

آوازهای سرزمین مادری

***

شاعر توانا و محقق ارجمند جناب آقای حبیب الله بخشوده  صدای آبرنگ ها را راه اندازی کرده  اند .دعوت می کنم صدای آبرنگ ها را بخوانید

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 11 قبل از ظهر  توسط جليل صفربيگي  | 

ا...

 

اينجا همه چيز معمولي است

نه زير پايم موج بر مي دارد

نه با نهنگي چشم در چشم مي شوم

بادبان افراشته ام در شن

هر از گاه

دريايي از دور نمايان مي شود

نزديك كه مي شوم

شن ها دستم مي اندازند

گير افتاده ام در جزيره اي

كه دورش را كوير گرفته

دلم براي عروس هاي دريايي تنگ شده است

من

ملواني عاشقم

كه سر به بيابان گذاشته ام.

 

 ***

دوستان تهرانی می توانند او نویسی را در این نشانی ها بیابند:

*خیابان انقلاب-روبروی دانشگاه -پاساژ فروزنده-طبقه منفی یک-پلاک ۲۱۲-کتاب فروشی خانه شاعران ایران

*سید خندان-میدان پالیزی-نشر پنجره

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 7 بعد از ظهر  توسط جليل صفربيگي  | 

یک رباعی از (او نویسی)

این سنگ خدایان که تبر می شکنند

روزی که بیایی از کمر می شکنند

بردار تبر را و بزن ابراهیم!

بت های بزرگ زودتر می شکنند

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 11 قبل از ظهر  توسط جليل صفربيگي  | 

بهاریه!!

۱

امسالم و پیرارم و پارم رد شد

از شهر جوانی ام قطارم رد شد

مانند زنی سبزه  بهار عمرم

زنبیل به دست از کنارم رد شد

 

۲

من نام کسی نخوانده ام الا تو

با هیچ کسی نمانده ام الا تو

عید آمد و من خانه تکانی کردم

از دل همه را تکانده ام الا تو

 

***

او نویسی هم آمد

 

او نویسی-جلیل صفربیگی

سر فرصت برای دوستان می فرستم

***

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 6 بعد از ظهر  توسط جليل صفربيگي  | 

گ...

گیسوی تو روی شانه تا می لرزد

در عرش دل و دست خدا می لرزد

در تو چه شرابی است که با دیدن تو

زانوی  تمام  تاک ها   می لرزد

***

 

جشنواره منطقه ای راوی

 

***

 

او نویسی هم تا ۲۰ اسفند منتشر می شود

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 11 قبل از ظهر  توسط جليل صفربيگي  | 

ه...

هم رود خراب و مست راه افتاده

هم کوه عصا به دست راه افتاده

یک لحظه گذشتی از کنار دنیا

دنبال تو هر چه هست راه افتاده

 

***

او نویسی

 

به زودی منتشر می شود.مجموعه ای از رباعی های آیینی(انتظار و عاشورایی).دوستانی که  کتاب را می خواهند نشانی پستی و تعداد کتاب های درخواستی!!را به صورت پیام خصوصی اعلام کنند!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 10 قبل از ظهر  توسط جليل صفربيگي  | 

د...

دیشب را

تا صبح

پلک روی هم نگذاشتم

-سگ های زیادی این دور و بر پرسه می زنند-

چند چراغ دیگر باید روشن می کردم تا ببینی ام؟

حالا

چمباتمه زده ام گوشه ای

آه نه!

زوزه می کشم

هیچ کس

گرگی با دندان های مصنوعی را جدی نمی گیرد

***

 

راوی

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 9 بعد از ظهر  توسط جليل صفربيگي  | 

ه...

هم چشمه و هم رود کپک خواهد زد

هم آتش و هم دود کپک خواهد زد

شور و نمک تمام هستی عشق است

بی عشق جهان زود کپک خواهد زد

***

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 9 قبل از ظهر  توسط جليل صفربيگي  | 

ا...

از سویل آمده است

شاخه ای زیتون در جیب کتش

می رقصد با پسران کرد

به خواستگاری شعری کردی آمده است

لورکا

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 6 بعد از ظهر  توسط جليل صفربيگي  | 

ر...

روزی که یکی بود و فقط سرمد بود

دریای وجود غرق جذر و مد بود

عقل آمد و زاده شد همه عالم از او

عشق است که لم یلد و لم یولد بود

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 4 بعد از ظهر  توسط جليل صفربيگي  | 

سلام بر حسین

۱

در یا به خروش آمده و توفان است

ابر و مه و خورشید و فلک گریان است

با سوز و گداز نوحه می خواند باد

زنجیر زن دسته ی ما باران است

 

۲

در واقعه ای مخوف خون می ریزد

از زخم تن حروف خون می ریزد

تن پوش تمام کلماتش زخم است

از هر ورق "لهوف" خون می ریزد

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 9 قبل از ظهر  توسط جليل صفربيگي  | 

سلام بر حسین و یارانش

۱

انگار تمام شهر تسخیر شده

بنگاه فروش غل و زنجیر شده

از چار طرف حرمله ها آمده اند

بازار پر از نیزه و شمشیر شده

 

۲

فریاد حسین را شنیدیم همه

از کوفه به سوی او دویدیم همه

رفتیم به کربلا ولی برگشتیم

از شمر امان نامه خریدیم همه

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 2 بعد از ظهر  توسط جليل صفربيگي  | 

م...

من با تو چقدر ساده رفتم بر باد

تو نام مرا چه زود بردی از یاد

من حبه ی قند کوچکی بودم که

از دست تو در پیاله ی چای افتاد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 9 قبل از ظهر  توسط جليل صفربيگي  | 

ت...

تُک تُک

تک تک

تک تک

تک تک

نام معشوقش را

بر تنه ی درخت حک می کند

دارکوب

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 7 بعد از ظهر  توسط جليل صفربيگي  | 

ب...

با انگشتش

ماه را نشانم می دهد و می گوید

این ستاره ی من است

از پارگی پیراهنش

موهای زیر بغلش را می بینم

 ***

نقد استاد رجب بذرافشان بر "کم کم کلمه می شوم"

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 8 قبل از ظهر  توسط جليل صفربيگي  | 

ا...

از بس که بلا سر دعا آمده است

از چارطرف سیل بلا آمده است

هر جا که نگاه می کنی شیطان است

انگار که قحطی خدا آمده است

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 11 قبل از ظهر  توسط جليل صفربيگي  | 

چ...

چه بی پروا

روی سیم های لخت فشارقوی

عشق بازی می کنند

گنجشک ها

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 7 بعد از ظهر  توسط جليل صفربيگي  | 

ر...

روز آمد و غرق خواب های مرده ست

روزی که پر از شهاب های مرده ست

مانند   مسافر  غریبی  آمد

ساکش پر از آفتاب های مرده ست

+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت 4 بعد از ظهر  توسط جليل صفربيگي  | 

ت...

تخمی از لانه بیرون می افتد

و می شکند

زندگی

بچه گنجشکی را غافلگیر می کند!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 9 قبل از ظهر  توسط جليل صفربيگي  | 

چ...

چندی است که با خواب خودم تنهایم

از  چوب  تراشیده  شده  رویایم

تنهایی ام از مرگ به من ارث رسید

من پیر قبیله ی مترسک هایم

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 2 بعد از ظهر  توسط جليل صفربيگي  | 

مادربزرگ و مرگ

۱

مادر بزرگ را به بیمارستان می برند

دو فرشته

زیر بغلش را گرفته اند

۲

مادر بزرگ را

پیچیده در ملافه ای سفید

به خانه می آورند

هنوز

کلید صندوقچه اش

بر گردنش آویزان است

۳

روی قبر مادربزرگ آب می ریزیم

رویاهایش گل آلود می شوند

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 1 بعد از ظهر  توسط جليل صفربيگي  | 

برای فرشید حیرانی عزیز

 

چندی است که سخت از خودم لبریزم

آن گونه که باید از خودم بگریزم

انگار که شیر آب هرزی هستم

چکّه چکّه به پای خود می ریزم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 12 بعد از ظهر  توسط جليل صفربيگي  | 

ل...

لنگه های چوبی در حیاط مان

گرچه کهنه اند و جیرجیر می کنند

                                     محکمند

خوش به حالشان

که لنگه ی همند

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 4 بعد از ظهر  توسط جليل صفربيگي  |