
تلفن مستقیم با درخواست عضویت محک: ۰۲۱-۲۳۵۴۰ (لینک مستقیم عضویت در محک)

برچسبها: محک, کودکان سرطانی

تلفن مستقیم با درخواست عضویت محک: ۰۲۱-۲۳۵۴۰ (لینک مستقیم عضویت در محک)

د...
در خلوت من سکوت در تکثیر است
مرگ است که با زندگی ام درگیر است
در سینه ی خود مترسکی کاشته ام
تنهایی من پر از کلاغ پیر است
***
اول اینکه پویا صداقت عزیز لطف کرده و در فیس بوک صفحه ای برای شعرهایم درست کرده با این نشانی
اگر کسی از دوستان خواست به آنجا سربزند.
دوم اینکه امسال در نمایشگاه کتاب با این عناوین هستم:
هشت چارانه-گزیده رباعی های جلیل صفربیگی با مقدمه و انتخاب سید علی میرافضلی-نشر فصل پنجم

نت های تنهایی-مجموعه رباعی- نشر سپیده باوران

چاپ مجدد تمام مجموعه های پیشینم در انتشارات سپیده باوران عرضه می شود
گاو صندوق بر پشت مورچه کارگر
انجیل به روایت جلیل
سونات بلوط
او نویسی
کم کم کلمه می شوم
و
هیچ
همین طور شترها از فینیقیه شیشه آورده اند در نشر فصل پنجم عرضه می شود
واران را هم نشر تکا عرضه می کند
***
امسال مجموعه های خوب دیگری از دوستان شاعر در نمایشگاه عرضه می شود که تعدادی از آنها را اینجا ذکر می کنم.دوستانی که تمایل دارند این کتاب های خوب و خواندنی را تهیه کنند به این نشانی ها سر بزنند:
مجموعه رباعی های جدید ایرج زبردست رباعی سرای توانا و نام آشنای کشور در غرفه انتشارات فصل پنجم
مجموعه رباعی های دکتر طیبه سادات بقایی اردکانی از بهترین رباعی سرایان کشور با عنوان(رابعه رباعی باران) در نشر شاملو
انگشتی که تا قعر قصه تلخ است-مجموعه ای از شعرهای سپید شاعر توانا و دوست داشتنی سامان بختیاری است در غرفه انتشارات داستان سرا
دوستانی که تمایل دارند کتاب هایشان را اینجا معرفی کنم با ذکر نام کتاب و نشر کامنت بگذارند.
آ...
آمد به سر قرار تنهایی من
به کوپه ای از قطار تنهایی من
آمد چمدان به دست ارام نشست
تنهایی تو کنار تنهایی من
پ...
پشت سر و رو به رو غبار خالی است
تنهایی من پر از قطار خالی است
در هر کوپه هزار کوه سنگین
در هر کوهی هزار غار خالی است
***
گفت و گو با من درباره (گاو صندوق بر پشت مورچه کارگر) را از
اینجا شوقستان بشنوید
ت...
تنها به تو فکر می کنم زیرا تو...
تنها به تو فکر می کنم اما تو...
تو تو تو تو تو تو تو تو تو تو
تنها به تو فکر می کنم تنها تو
ب...
بیهوده نه از زیاد و کم حرف زدیم
نه لحظه ای از شادی و غم حرف زدیم
تا صبح من و خدا نشستیم و فقط
درباره تنهایی هم حرف زدیم
نت های تنهایی مدتی است منتشر شده
یک شب نزدی سری به تنهایی هام
تا باز شود دری به تنهایی هام
هر روز اضافه می شود با هر شعر
تنهایی دیگری به تنهایی هام
چند خبر!
اول اینکه گزینه رباعی های ده سال گذشته ام تحت عنوان(هشت چارانه) توسط انتشارات فصل پنجم منتشر می شود.شاعر ُ نویسنده و محقق توانای کشورجناب استاد سید علی میرافضلی زحمت گزینش رباعی ها و مقدمه کتاب را کشیده اند که برای من افتخاری است بزرگ.سال گذشته یکی از نام دارن شعرمعاصر زحمت مقدمه نویسی و گزینش منتخب رباعی هایم را کشیده بود که در مقدمه اش تعریف و تمجیدهایی غلو آمیز و عاری از واقعیت شعری حقیر آورده بود که از چاپ و انتشار آن خجالت کشیدم و آن را عاری از بارعلمی و تحقیقی یافتم.خدا را شکر مقدمه محققانه و مبتنی برواقعیات علمی و مستند جناب استاد میرافضلی هم برای من راهگشاست هم برای خیل عظیم جوانانی که این روزها رباعی به دغدغه اصلی شان تبدیل شده.
نکته جالب در مورد این مجموعه اما حذف و اصلاحات بسیار زیادی است که وزارت ارشاد اعمال کرده و مارا مجبور به حذف نزدیک به ۱۶ رباعی کرد.رباعی هایی که پیش از این در کتاب های قبلی ام به چاپ رسیده بودند و مجوز گرفته بودند.
حذفیات و ایرادات عجیب و غریبی که بعضا خنده دارند.در مورد بعضی رباعیات فرموده اند یک بیت حذف شود.بعضی یک مصرعُ و بعضی نیز یک کلمه!
هرجا کلمه بوسه در رباعی به کاربرده شده حذف شده.همین طور کلمه آغوش.و جالب تر کلمه خدا!!
به این نمونه نگاه کنید:
کم نامه خاموش برایم بفرست
از حرف ژرم گوش برایم بفرست
دارم خفه می شوم در این تنهایی
لطفا کمی آغوش برایم بفرست
که فرموده اند کلمه آغوش عوض شود!!
بگذریم.به هرحال این مجموعه با حذفیات بسیارش تااسفندماه منتشر خواهد شد.
دوم: (نت های تنهایی) را انتشارات سپیده باوران مشهد منتشر می کند.پنجاه رباعی با مضمون واحد تنهایی.این کتاب در مرحله اخذ مجوز است و امیدوارم دچار حذف و اصلاح نشود!
سوم: چاپ هشتم (کم کم کلمه می شوم) ُ چاپ سوم( سونات بلوط) چاپ سوم(اونویسی) چاپ سوم(هیچ) چاپ سوم(و) چاپ دوم (گاو صندوق بر پشت مورچه کارگر) توسط نشر سپیده باوران منتشر شده.
چهارم :(انجیل به روایت جلیل) را برای چاپ دوم به ناشر سپرده ام ولی با این اوضاع بعید می دانم مجوز بگیرد چون نود درصد رباعی ها بوسه دارند!
پنجم: مجموعه ای از شعرهای کوتاه شاعر جوان و توانای کرد (سامان بختیاری) را دردست ترجمه دارم که مراحل ژایانی اش را می گذراند.اسم این مجموعه هم هست(عکس یادگاری با مرگ).سامان بختیاری از شاعران جوان و با آتیه است که در آینده حرف های زیادی از این شاعر جوان کرد خواهیم شنید
ششم: مجموعه ای از شعرهای کردی حسین شکربیگی را نیز در حال ترجمه دارم که هنوز نامی برآن نهاده نشده است
هفتم: گزیده شعر کردی امروز با تکیه بر شعرهای مدرن شش شاعر معاصر کرد را انشاالله به زودی به ناشر خواهم سپرد.این مجموعه به دو زبان کردی و فارسی منتشر خواهد شد.امیدوارم با رایزنی هایی که صورت گرفته این مجموعه را در کردستان عراق نیز منتشر کنم
هشتم:کتابی هم درباره گیاهان دارویی ایلام گردآوری کرده ام که در مرحله صفحه آرایی است.
فکرکنم اولین باری است که این قدر می نویسم اینجا!
با تو دل من پر از کبوتر شده است
حال من و شعرهام بهتر شده است
حالا تو منی و من تو هستم با تو
تنهایی من چند برابر شده است
نت های تنهایی در راه است
دریاست کویر لوت باران شده است
فریادی که سکوت باران شده است
تنهایی من اتاق سه در چاریست
با رفتنت عنکبوت باران شده است
ی...
یک عمر پس انداز پدر تردید است
چیزی که نیندوخته ایم امید است
صندوقچه ی جواهرات مادر
جفتی صدف پر آب مروارید است
د...
لبریز شکست هم چنان می گردم
دیوانه و مست هم چنان می گردم
در شهر شما در به در انسانم
خورشید به دست هم چنان می گردم
السلام علیک یا اباعبدالله
این بغض که در گلو...اگر بگذارند
با این همه های و هو اگر بگذارند
از خیمه صدای العطش می آید
این خیل بلندگو اگر بگذارند
ی...
یک عالمه تن برای خود دوخته ام
صد دست کفن برایخود دوخته ام
در مرگ همیشه رفت و آمد دارم
در مرگ وطن برای خود دوخته ام
گ...
گيريم كه باشد از خدايش خودرا...
اين نيز طناب!از كجايش خود را...
اين شهر قطارهم ندارد حتي
تااينكه به روي ريل هايش خود را...
خ...
خورشید که با چراغ از اینجا رد شد
انگار که یک کلاغ از اینجا رد شد
شب حاکم مطلق جهان است اینجا
روز از سر اتفاق از اینجا رد شد
مرگ
چه سخت است
زندگی کردن
در شش میلیاردنفر
***
نقد سامان بختیاری عزیز بر شترها از فینیقیه شیشه آورده اند .روزنامه اطلاعات اول شهریور ۹۰
شعر كوتاه به عنوان يك آن
نگاهي به مجموعه شعر «شترها از فينيقيه شيشه آورده اند»!/سروده جليل صفر بيگي
سامان بختياري
جليل صفربيگي را اين روزها بيشتر با رباعياتش ميشناسيم. رباعياتي که توانسته است ساختار ذهني مخاطب را به هم بريزد و نوع ديگري از مقوله شعر کوتاه، در قالب کلاسيک را به منصه ظهور برساند. آنچه که در سالهاي اخير از صفربيگي ديدهايم، ذهن موجز و خلاق اين شاعر است که با رويکردي کوتاه توانسته است مفاهيمي بزرگ را انتقال دهد. مفاهيمي که گاه براي پرداخت به آنها بايد صفحاتي را سياه کرد؛ اما صفربيگي توانسته است با پرورش دادن ذهن خود مفاهيم شاعرانه را در قالبهايي کوتاه در مسير ذهنيت به عينيت، ساده و بيتکلف به مخاطبانش برساند.
با اين مقدمه به سراغ آخرين مجموعه منتشر شده توسط صفربيگي ميرويم.
مجموعه اي که در سال 90 از سوي انتشارات فصل پنجم روانه بازار شعر شد. مجموعه اي با عنوان«شترها از فينيقيه شيشه آورده اند». بر خلاف هميشه اين بار صفربيگي کوتاه سرايي و موجز نويسي را در کالبد شعر سپيد ريخته است تا اثبات کند که وي بدون توجه به قالب کارها صرفاً آمده است تا شعر بسرايد و همين کافي است که مخاطب، کتابهاي او را در دست بگيرد و تا پايان زمين نگذارد.
آنچه که در اين مقال بدان پرداخته ميشود اشارتي است بر شعر کوتاه ــ ومشخصاً سپيد کوتاه ــ که اين روزها تعاريف و تزهاي متعددي براي اين قالب شعري در ميان است و هر کس به يمن ترکيب تئوريها و نظريات مختلف در پي ارائه نوع ديگري از شعر کوتاه است. اما ديدگاهي که در اين نوشتار آمده است، تنها نگاه به شعر کوتاه به عنوان يک آن (لحظه ) است که مخاطب ميتواند در اين يک لحظه درنگ کند، آبي به صورت بزند و بعد به راهش ادامه دهد.
اين مجموعه در بر گيرنده 60 سپيد کوتاه است از آخرين سرودههاي شاعرش که انتخاب تعداد شعرها نيز به نوعي بيانگر زيرکي و رندي شاعر است. انتخابي کاملاً آگاهانه.60 شعر ياد آور60 دقيقه يا همان يک ساعت است.
در واقع صفر بيگي ميخواهد با تقسيم بندي شبانه روز، تنها يک ساعت آن را بيان کند. يا همان 60 دقيقه نخست را که آغاز روز است همان گونه که ميسرايد:
صبح علي الطلوع رفتهاي / شترهايي که از فينيقيه شيشه آوردهاند/ در دلم رم ميکنند/ بايد جايي خيلي دور/ کسي نام تو را برده باشد/ رفتهاي / و اين کاروانسرا را با خودت بردهاي / غروبها / مادياني در من سقط ميکند/ (ص 57)
همانطور که ميبينيد، صبح علي الطلوع آغاز همان شبانه روزي است که شاعر در قالب 60 دقيفه ميخواهد زندگي را مرور کند و در اين مرور مخاطب را با خود ببرد. صفر بيگي در تمامي مجموعههايش، بالاخص در اين مجموعه، به دنبال آني است که بتواند حسرت يا لذتي را به مخاطبش يادآوري کند و تنها لحظات را در مينوردد. او در پي اين است که در يک سطر بتواند زندگي را با تمام بزرگي و بلندي اش جا بدهد.
آنچه که در زندگي مدرنيزه شده و تکنولوژيکي انسان امروزين ديده ميشود، مقوله زمان است. مقوله اي که بيرحمانه کمياب و جبران ناپذير است. مقوله اي که جهان با آن از خواب بر ميخيزد و دوباره از پي تلاش بيوقفه به خواب ميرود. همين امر به تنهايي ميتواند دليلي باشد بر اين که انسان هزاره سوم، انساني فشرده با کمپلکسي
نا شناخته است. حال که هر دقيقه ميتواند براي انسان مدرن دنيايي عظيم در خود داشته باشد، صفربيگي در صدد آن است تا همين کمپلکس فشرده را در دقيقه اي با شعر آشتي دهد تا شايد براي لحظه اي هر چند کوتاه، همين انسان پر مشغله، نفس راحتي بکشد و يک لحظه از پنجره اتاق کار يا اتومبيلش و يا اتوبوس به بيرون نگاه کند و از اين همه هياهو براي يک لحظه، فقط يک لحظه بيرون بپرد.
در اين ميان، صفربيگي با رويکردي ميني مال (البته در سطور و نه در تأويل) به سرايش شعرهايي ميپردازد تا مخاطبش در هر جايي که هست کتاب را در دست بگيرد و حتي هنگام رانندگي نيم نگاهي به آنها بيندازد؛آنگونه که ميگويد:
به تو فکر ميکنم و / پشت فرمان ماشينم هستم / مردي به تو فکر ميکند و / از خيابان رد.../ چه تصادف قشنگي / (ص 33)
تم اصلي و بک گرا ند اين مجموعه، عشق است. در واقع پس زمينه غالب شعرهاي اين مجموعه را عشق تسخير کرده است. در جايي اين پس زمينه به چشم ميآيد و برجسته ميشود و در جايي کمرنگ در پس شعر ميخوابد؛ اما هيچگاه محو نميشود. شاعر با بيان مکرر اين عشق، معجوني شيرين را به مخاطبش ميخوراند که ذهن در برخورد اوليه با اين سوژه سريعاً احساس عشقي مشترک را با تمام وجودش لمس ميکند. او آنچنان اين دوست داشتن را به رخ ميکشد که خواننده احساس ميکند چقدر براي دوست داشتن اطرافيانش تأخير کرده است. آنچنان که شاعر در تقديمي اول مجموعه اين گونه خطاب به همسرش مينوسيد:
«فردا براي گفتن دوستت دارم دير است.»
و يا اين دوست داشتن را در لحظه لحظه زندگي تکرار ميکند تا به ياد داشته باشيم که هر ثانيه ميتواند لبريز از دوست داشتني باشد که ما در زندگي روزمره، غبار فراموشي را به رويش
ريخته ايم:
تيک / دوستت دارم / تاک / دوستت دارم / تيک / دوستت دارم /تاک / دوستت دارم /تيک تاک / تيک تاک / دوستت دارم / دوستت دارم / درمن / بمب ساعتي کار گذاشته اي / (ص 30)
و اين همان لحظاتي است که ميتواند به انفجار حسي بدل شود و همزمان با خواندن اين شعر، مخاطب احساس ميکند كه زمان چقدر براي دوست داشتن کم است.
اين شعرها اگر چه کوتاهند و در نگاه اول فرصتي براي تأويلهاي گوناگون را به مخاطب نميدهند، اما با کميدقت، پي به ديناميک بودن و جاري بودنشان ميبريم.
صفربيگي با زيرکي خاصي توانسته است با استفاده از اقتصاد کلمه و رعايت اصل محدوديت منابع(کلمه) به توليد بهينه محصول (شعر) در قالب سطوري زيبا و
تکان دهنده دست بزند و در هر شعر با نگرشي خاص و کمک گرفتن از اهرمي در خور، مخاطب خود را اغنا کند. گاه با نگاهي آرکاييک، دردي کهنه را به تصوير ميکشد و گاه با کنشي تاريخي واکنشي نوستالوژيک را در مخاطب خود به وجود ميآورد.
در چشمهايت / جنگجويي مغول کمين کرده / جرأت نميکنم/ دوستت نداشته باشم / (ص 9)
و يا:
غاري يک نفرهام / در طبقه دوم آپارتمـــاني / در محلهاي شلوغ / صبحها / بيرون ميزنم از خودم /دنبـــال کوهي که جا براي غاري يک نفره داشته باشد/ شبها / بر ميگردم به خودم / آتش روشن ميکنم / و روي ديوارههايم / طرحي ميکشم /از معشوقه اي که ندارم / (ص 52)
در اين شعر تراژيک، چه تلخ تنهايي انسان مدرن را در غار عزلت جامعه نشان ميدهد. اين تنهايي انسان امروزين در شعرهاي ديگر هم بيان ميشود. گاه با کمک همزاد پنداريهاي زيبا اين تنهايي کم کم جا در دل تمام مخاطبان خودش باز ميکند؛ به طوري که بعد از پايان شعر، ترس از اين تنهايي خوره مانند درون مخاطب را ميجود.
اتاقي دو نفره ام / در مسافر خانه اي متروک / در شهـــري دور افتـــاده / سالهاست / پاي هيچ مسافري به من باز نشده / موريانهها / مشتريان هميشگي تختهايم هستند/ (ص 18)
گاه شاعر از سينما هم مدد ميگيرد يا بهتر است بگوييم از امکانات سينما؛ آنجــــايي که خود را يک بدلکار حرفه اي خطاب ميکنـــد، اما اين بار اين بدلکاري به اتکاي سناريويي از پيش تعييـــن شده نيست. بلکه عشق به خودي خود توانسته است شاعـــرش را دچار مخاطراتي روزمره کند و اين درست همان هنري است که شاعر توانسته است خواننده را به ديدن شعرش دعوت کند.
از پلهاي زيادي پريده ام / در رودخانههاي بسياري غرق شده ام / بارها / شاخ به شاخ شده ام با زندگي / بارها / گلوله خورده ام / بارها / مرده ام / عشق از من يک بدل کار حرفه اي ساخته است. (ص 23)
گاه صفر بيگي به سادگي هر چه تمامتر از يک تقابل دو سويه ميان دو مفهوم کلي مثل زندگي و جهان جمعيتي به يک مفهوم کليتر مثل مرگ ميرسد. در واقع بدون آن که رابطه اي دودويي ميان دو واژه زندگي و مرگ برقرار کند، از زندگي به مرگ ميرسد و اين همانهايکوي مرگي است که ميسرايد:
چه سخت است / زندگي کردن / در شش ميليارد نفر/ ( شعر چهل و پنج ص 56)
بخشهاي پاياني مجموعه از موضوع مستقيم عشق فاصله گرفته و به دو مقوله فقر و جغرافياي بومي شاعر ميپردازد. صفر بيگي در اين شعرها فقر را به سادگي بيان ميکند. بياني ملموس و به دور از هرگونه پيچيدگي با تصاويري شفاف، فقر را به رخ هر خوانندهاي ميکشد تا اين معضل اجتماعي هميشه در ديدمان باشد و براي جلوگيري از کدر شدن خاطرمان چشم به روي اين واقعيت نبنديم.
خورشيد / هر روز / ديرتر ازپدرم بيدار ميشود/ اما / زودتر از او به خانه بر ميگردد/ (ص 59)
پشت سر من / خواهران و / برادرانم / دنبال چيزي براي خوردن / لوکوموتيوي / با 5 واگن خالي / هر لحظه / ممکن است / از ريل خارج شويم /
(ص 55)
گاه با تشخص بخشيدن به اشيا ء صفربيگي حسرت مردمان گرسنه را فرياد ميزند تا شايد کسي صدايشان را بشنود.
بيچاره چاقوي آشپز خانه ما / در تمام عمرش / فقط پياز و سيب زميني پوست کنده / و مهيج ترين صحنه زندگياش / بريــــدن چند تکه کالباس است / گوشه آشپزخانه / در آرزوي بوسيـــدن گلوي گاوي نر / قوچي وحشي / يا دست کم / مرغ پا کوتاه زهوار در رفتــــهاي / ميپوسد / (ص 58)
بخش پاياني مجموعه به مختصات جغرافيايي شاعر ميپردازد. به همان خاکي که شاعر از آن پا گرفته و باليده
( ايلام ). او با نماد گرفتن بلوط که اسطوره زاگرس نشينان است، دردها و رنجهاي مردمانش را فرياد ميزند. گاه آن چنان دلتنگ نابودي و تباهي خاکش ميشود که با حسرتي تلخ ميسرايد:
آهاي بلوط پير/ حيف است / از تو مبل بسازند / در تو چقدر تنبور زار ميزند/ (ص 63)
و گاه:
با ريشههايت بر دوش /برگهايت در آغوش / کجا ميروي عمو بلوط / اگر تو نباشي / خاک هم از اينجا ميرود/ (ص 62)
و گاه بريدن از طبيعت و پشت پا زدن به سنتهاي پيشين را باري ميداند بر گردهاي بلوط پير:
گاو صندوقي بر پشت / بالا ميرود از پلههاي ساختماني ده طبقه / بلوط پير / (ص 66)
و اما پايان بندي کتاب به عارضهاي تلخ اختصاص مييابد که سالها تيتر اول اخبار رسانهها بود: خود سوزي. که سالها بسياري از مردم اين شهر را در کام خود فرو برده بود.
آتش / از تني به تني ديگر /اينجا هر روز المپيک است / يکي اين مشعل را از ايلام بگيرد /(ص 70)
در واقع او با اشاره به رويداد جهاني المپيک با طنزي تلخ،ميزباني هميشگي شهر خود را براي اين خودسوزي معترضانه فرياد ميزند و خواهان آن است که کسي به اين ميزباني جانسوز پايان بدهد. انگار اين فاجعه هيولايي است که در اين شهر لانه کرده است:
لانهاي پر از تخم ققنوس / ايلام (ص 71)
اين پايان بندي، نشان دهنــــده آن است که
صفر بيگي تنها شاعر گل و بلبل و عشــــق نيست. او شاعري است که امکانات پيرامـــون خود را براي بيان دردها و شاديهاي زندگي به خـــدمت ميگيرد. او نه فيلسوف است و نه انديشمند.
صرفاً شاعري است که ميخواهد افقهايي مشترک ميان غمها و شاديهاي مردمان ترسيم کند و همين کافي است که بگوييم صفربيگي درست در جايي که بايد ايستاده باشد، ايستاده است.
السلام علیک یا امیرالمومنین
هر که مست است مست روی علی است
هر چه مستی است از سبـوی علی است
تاک را کاشت با دو دست خـودش
باده یک قطره از وضوی علی است
ای که پرسیــــــدی (آمـــدم ز کجــا)
بر تنت گرد و خاک کوی علی است
هـر کسی اصل خـویش را جـــــوید
به یقین گرم جستجوی علی است
از علی آمده است هر چه که هست
بازگشت همه به ســـوی علی است
آنچـه تنـــــــــزیل بـر محمد شد
با خدا شرح گفتگوی علی است
معنـی (اینمــا تـولـــوا...) چیست
هر طرف رو کنید روی علی است
او خـدا نیست نه! خدا او نیست
که خدا هم در آرزوی علی است
هــو علـی هــو علـی علـی هــو هــو
دو جهان غرق های و هوی علی است
بدون شرح!

با معجزه ای کاش دلم جا بخورد
کمتر به خودش بپیچد و تا بخورد
در دستم اگر عصای موسی باشد
می گویمش این گرسنگی را بخورد
***
سازمان ملل حركت جديدی را برای كمك به كودكان فقير و گرسنه جهان شروع كرده است كه بر اساس آن به ازای هر كليك روی يك سايت معرفی شده، به يك كودك گرسنه در جهان غذای رايگان میرسد. در اين برنا مه ، كاربران با مراجعه به سايت اينترنتی:http://thehungersite.com/ بر روی دكمه زرد رنگ بالاي صفحه كليك كرده و به اين ترتيب به ازای هر كليك، كمپانيهای اسپانسر هزينه يك وعده غذای رايگان را براي کودکان تقبل مي کنند...
ص...
صف ها همه را قطار کردند همه
هی فحش به ما نثار کردند همه
شرمنده ی بی دانگی مورچه هام
از خانه ی ما فرار کردند همه
***
استاد بهروز سپیدنامه شاعر ، مترجم و محقق توانا و برجسته نقد مفصل و جامعی بر مجموعه (او نویسی) نوشته اند که در وب سایت ایشان در دسترس است به این نشانی
جناب عبدالله کاردان منش هم به بهانه ی مجموعه (هیچ) در روزنامه جوان مطلبی نوشته اند که در اینجا قابل دسترسی است:
***
دیگر اینکه جدیدیترین شماره آنات به روز شده است.همراه با نتایج جایزه ادبی خیام در بخش رباعی
***
یک توضیح :
این پیام را ملاحظه کنید:سلام جناب صفر بیگی
مقادیری فحش با آدرس شما نثار این حقیر کردن با عرض معذرت شما خبر داری؟
مدت هاست به دلایل مختلفی که بارها توضیح داده ام قادر به پاسخگویی به محبت ها و الطاف دوستان نیستم.اگر چه هر کدام از دوستان که سر می زنند و پیام می نویسند حتما به وبلاگ یا سایتشان سر می زنم و شعرهایشان را می خوانم اما از نظر نوشتن و نقد کردن معذورم و واقعا توان این کار را ندارم.بارها هم همین جا پوزش خواسته ام و می خواهم.درستش این است که به کامنت دوستان جواب داد ولی متاسفانه این امکان برای حقیر وجود ندارد .به هر حال هر نوع کامنتی از سوی اینجانب تکذیب می شود چه برسد به فحش؟!! به هر حال اگر شخص یا اشخاص مریضی -که متاسفانه کم هم نیستند- از چنین کامنت هایی برای دوستی یا دوستانی نوشته اند یا می نویسند برائت می جویم .-یکی از دلایل اصلی کامنت ننوشتن حقیر بر می گردد به همین کامنت ها که سال هاست رواج پیدا کرده در فضای مجازی-
ن...
نه چربی پیه اش به تن نان ها ماند
نه چیزی از او به یاد مهمان ها ماند
بردند دو گربه گوشت نذری را
داغش به دل خلال دندان ها ماند
***
نقد مزدک پنجه ای عزیز بر عاشقانه های یک زنبور کارگر در روزنامه روزگار را اینجا بخوانید
نقد مصطفی پورنجاتی عزیز بر عاشقانه های یک زنبور کارگر در روزنامه روزگار را اینجا بخوانید
گرفتن شیرینی از دست مورچه کارگر
نقد خانم انسیه موسویان بر گاوصندوق بر پشت مورچه کارگر روزنامه قدس
گفت و گوی آرش شفاعی عزیز با من در روزنامه قدس
ب...
بر سینه ی دیوار چقدر افسرده ست
باد آمده خاطرات او را برده ست
انداخته روی دوش تک لولش را
خواب پدرم پراز گوزن مرده ست
***
بازار کتاب آنات راه اندازی می شود
م...
مرگ آمده و به بخت ما پا زده است
خود را به دروغ زندگی جا زده است
یک بی در و پیکر سیاه خالی است
انگار مغول به خانه ی ما زده است
***
نقد علی رضا عباسی بر سونات بلوط در روزنامه شرق دوشنبه ۲۳ خرداد ۹۰
|
· |
| |
***
شماره چهارم آنات هم به روز است
ن...
نازل می شوم بر تو
دست بر پوستت می سایم
می پردازم به مکاشفه ات
تا کی
انجیلی چند من
در من
خاک بخورد؟
م...
مادر که کسی به فکر فردایش نیست
یک ذره امید توی رویایش نیست
هر روز نگاه می کنم جز زیلو
یک تکه بهشت زیر پاهایش نیست
...
چوپان باید چه زود باور باشد
با این همه گرگ اگر برادر باشد
باید که پلنگ کاه و سگ جو بخورد
وقتی که رییس مزرعه خر باشد
گاو صندوق بر پشت مورچه کارگر+پنج چهارانه
منتشر شدند
گ...
گفتیم چقدر چوب باور بخوریم
حرص پدر و غصه ی مادر بخوریم
ربطی نه به گرگ دارد این قصه نه چاه
مجبور شدیم تا برادر بخوریم
|
به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، مجموعهي رباعي «گاوصندوق بر پشت مورچهي کارگر» در قطع رقعي و شمارگان 2200 نسخه از سوي انتشارات سپيدهباوران مشهد منتشر شده است. به گفتهي صفربيگي، اين مجموعه شامل 60 رباعي جديد از اوست که اغلب مضمون اجتماعي دارند و به مسائل اجتماعي ملموس جامعه ميپردازند. شاعر در اين رباعيها از عنصر طنز استفاده کرده و بيشتر به سراغ مضامين عيني رفته است. «پنج چهارانه» نيز شامل پنج مجموعه از رباعيهاي پيشين صفربيگي است که پيشتر منتشر شدهاند. «و»، «هيچ»، «اونويسي»، «سونات بلوط» و «کم کم کلمه ميشوم» پنج کتاب تشکيلدهندهي اين مجموعه هستند که در قطع جیبی و هر كدام با شمارگان 2200 نسخه منتشر شدهاند. اوايل امسال نيز مجموعهاي از شعرهاي سپيد صفربيگي با عنوان «شترها از فينيقيه شيشه آوردهاند» منتشر شد تلفن مرکز پخش:۲۲۲۲۲۰۴-۰۵۱۱ تهران :کتاب فروشی خانه شاعران واقع در پاساژفروزنده |
فراخوان جایزه ادبی خیام ویژه شعر کوتاه
ویژه شاعران ایران وافغانستان
*جایزه ادبی خیام زیر نظر (آنات) برگزار می شود.
*قالب های برگزاری: تمامی قالب های شعر کوتاه (دوبیتی ، رباعی ، سپید، هایکو، سه گانی و...)
*جایزه هر ماه یک بار و در یکی از قالب های شعر کوتاه برگزار می شود
*هر شاعر –در هر قالب- فقط 5 قطعه شعر ارسال نماید.به اثار بیش یا کمتر از 5 شعر ترتیب اثر داده نمی شود.
*در هر قالب سه نفر برگزیده می شود که فقط به برگزیده ی اول جایزه تعلق می گیرد.
*جایزه ادبی خیام موضوع خاصی ندارد و شاعران در ارسال اثارشان با موضوعات مختلف آزادند.
*اثار ارسالی را فقط به نشانی ایمیل سایت ارسال و حتما قید نمایید مربوط به جایزه ادبی خیام.
*در ایمیل ارسالی همراه اثار نام و نام خانوادگی شماره تماس و نشانی شرکت کننده قید شود.به اثاری که مشخصات ناقص داشته باشند یا با اسامی مستعار ارسال شوند ترتیب اثر داده نخواهد شد.
*مهلت ارسال اثار از تاریخ اعلام فراخوان تا 12 اردیبهشت برای قالب دوبیتی خواهد بود.
ارسال اثار برای سایر قالب ها فعلا محدودیتی ندارد.
*جایزه ی ادبی خیام ویژه شاعران ایران و افغانستان است وآثار شاعران ارجمند افغانستان نیز با اثار شاعران ایرانی مقایسه و داوری خواهد شد.
*نخستین مرحله ی برگزاری جایزه ادبی خیام ویژه ی قالب دوبیتی فارسی می باشد.یعنی در ماه نخست دوبیتی های رسیده داوری و نایج داوری در شماره سوم آنات اعلام خواهد شد.
* شرایط شرکت شاعران اقوام و گویش های مختلف ایرانی در جایزه متعاقبا اعلام خواهد شد.
*اسامی داوران جایزه ادبی خیام:
اکبر اکسیر-سید علی میرافضلی-حمیدرضا شکارسری-علی رضا فولادی-جلیل قیصری-سید حبیب نظاری عه تا منصوری- عباس حسین نژاد-ظاهر سارایی-سالار عبدی-مصطفی حسن زاده- مریم اسدیان-قادر دلاورنژاد-علی رضا سپاهی لایین-الهام کیان پور-حسین میدری-حسن بهرامی-بابک صحرانورد-نسرین فخیمی-سیامک بهرام پرور-گلاره جمشیدی-مرمر الفت-وهید باقری-سید حسن مبارز-روح الله بهرامیان-وحید کیانی-پیام سیستانی-محمدرضا تربتی-مرتضی حیدری آل کثیر-حسن اربابی-منصور علیمرادی-جلیل صفربیگی
جوایز :
به برگزیده نهایی در هر قالب پانصد هزار تومان کتاب اهدا خواهد شد.و جهت چاپ کتاب به صورت رایگان به ناشران حامی جایزه معرفی خواهند شد( فعلا دو ناشر پذیرفته اند که آثار برگزیدگان را چاپ و منتشر کنند)
کتب اهدایی را ناشران و نویسندگان ارجمند کشورمان به جایزه ی ادبی خیام برای اهدا به برگزیدگان هدیه داده اند.اسامی ناشرانی که حمایت مالی جایزه را –تا کنون-بر عهده گرفته اند به این شرح است :آموت- فصل پنجم- دفتر شعر جوان- داستان سرا- آیینه جنوب- سپیده باوران-شانی- نوح نبی- الیکا-هنر رسانه اردیبهشت- هزاره ققنوس-شاملو-
تعداد زیادی از شاعران و نویسندگان کشور نیز اعلام آمادگی کرده اند که آثار منتشر شده ی خود را به عنوان جایزه به برگزیدگان هدیه بدهند.که اسامی این عزیزان به زودی در سایت منتشر خواهد شد.شاعران و نویسندگان ارجمندی که تمایل دارند در این کار فرهنگی شرکت کنند به هر میزان که تمایل دارند از کتاب های منتشر شده ی خود را در حوزه ی شعر –داستان-رمان و نقد ادبی به نشانی ایلام-صندوق پستی 143-69315 ارسال نمایند.بدیهی است اسامی این عزیزان به همراه تعداد کتب اهدایی در سایت به صورت شفاف اعلام خواهد شد.
*جایزه ی ادبی خیام به هیچ نهاد، دستگاه و موسسه ی دولتی یا غیر دولتی وابسته نیست و جایزه ای است کاملا مستقل که زیر نظر سایت (آنات) برگزار می شود.
اسامی شاعران و نویسندگانی که برای اهدای کتاب به برگزیدگان اعلام آمادگی کرده اند تا کنون
اکبر اکسیر- گروس عبدالملکیان-مهدی مظفری ساوجی-عبدالصابر کاکایی-عبدالجبار کاکایی- عباس صادقی زرینی- سیدعلی میرافضلی--حمیدرضا شکارسری- سارا جلوداریان - سمانه نایینی-حامد رحمتی-آرش پور علیزاده- آزاده بشارتی-رضا نیکوکار-بهمن نشاطی-پرویز بیگی حبیب آبادی-محمد حبیبی کسبی-سید مهدی موسوی-راشد انصاری-سعید رضایی سعید-سید ضیاءالدین شفیعی-علی رضا دهرویه-مزدک پنجه ای-علی رضا فولادی-سید حبیب نظاری - عباس حسین نژاد--سالار عبدی-مصطفی حسن زاده- مریم اسدیان-قادر دلاورنژاد-علی رضا سپاهی لایین-الهام کیان پور-حسین میدری-حسن بهرامی-سیامک بهرام پرور-مرمر الفت-وحید کیانی-پیام سیستانی-مرتضی حیدری آل کثیر-منصور علیمرادی-علی یاری -حسن اکبری-کوروش اقا مجیدی-احسان پرسا-حبیب الله بخشودخ.علی رضا عاشوری و...ادامه دارد
****
نقد سالار عبدی عزیز بر عاشقانه های یک زنبور کارگر
در روزنامه مردم سالاری سه شنبه ۲۳ فروردین
جليل صفربيگي شاعر پرکاري ست، البته خيلي ها وي را با رباعيات پويايش مي شناسند، اما به هر حال اين شاعر سي و هفت ساله ايلامي، تنها، شاعر حوزه رباعي نيست و در ساير گرايش هاي شعري هم فعاليت مي کند که از آن جمله مي توانم مجموعه حاضر را مثال و شاهد بياورم که در اين نوبت به بوته نقد و کنکاش گذاشته شده است. اين مجموعه کم حجم 55 صفحه اي را انتشارات نوح نبي در سال 138۹ به چاپ سوم رسانده است.
عاشقانه هاي يک زنبور کارگر، همان طور که از اسمش پيداست سعي دارد تا يک مجموعه متفاوتي باشد. حال، تا چه اندازه توانسته است اين تفاوت در شاعرانگي و تاثيرگذاري را به رخ بکشد موضوعي ست که در اين نوبت به نقد و چالش کشيده خواهد شد.
مي دانيد که به موازات شعر منظوم در زبان و ادبيات پارسي معاصر، نوعي شعر منثور نيز در حرکت و تکاپو بوده است که محوريتش را از نظم و هم آهنگي در موسيقي واژگانش که منجر به رعايت رديف و قافيه و هم ساني طول کشش مصراع ها و ساير قواعد عروضي ست، به بطن واژگان کشانده است و شاعر بدون اين که خود را به رنج و تعب رعايت و حفظ اصول کلاسيک بيندازد، با متدي ديگر، فارغ بالانه در صدد است تا نوعي موسيقي کانسپتي و القايي از ضربان قلب واژگانش به گوش خواننده منعکس کند.
احمد شاملو در اين عرصه نام آشناترين شاعر شعر سپيد است. شخصي که به عنوان شاگرد و پيروي نيما يوشيج، تنها پس ازچند سال از آغاز شاعري اش، راه خود را جدا کرد و بدين شيوه، سبک و سياق، با الهام گرفتن از زبان پارسي فخيم کلاسيک هم چون زبان تاريخ بيهقي و... شاعر شعر منثور گرديد که البته بنا به دلايلي نتوانست پيروي براي سبک خود پس از حيات شاعري اش بيابد و پس از او هر شاعري که شعر آزاد يا غير منظوم سرود يا مثل صفربيگي به زبان و بياني ساده، امروزي و گفتاري روي آورد يا مثل برخي ديگر از عزيزان با استفاده از همين کلمات امروزي و روزمره به انباشتگي گنگ گونه اي از مفاهيم بر روي لايه هاي زباني پرداخت که چندان هم تا به امروز استقبال نشده است و زياده روي در اين کار ممکن است اندک رشته هاي ارتباطي هم که ميان شاعر و خواننده امروز برقرار مانده است را از هم بگسلد و خواننده اي را که بنا به دلايلي از حوزه شعر کلاسيک منظوم به اين وادي آمده است را دست خالي و عطا به لقا بخشيده از خود براند و ديگر هيچ...!
صفربيگي در اين مجموعه اشعار کوتاهش نيز از لحاظ محتوايي، راه سابق خود را که در رباعي سرايي مي پيموده است را پيموده است. من در نقد مجموعه رباعي اخير ايشان - سونات بلوط - ، هم متذکر شدم که وي شاعر و کاشف حوزه هاي معنايي جديد با تصويرهايي از جنس تفکر و تعقل امروزي به ظرافت احساس آذين بسته است. وي در واقع، در اين مجموعه نيز با تکيه بر حس و عاطفه ذاتي شاعرانگي اش و با استفاده از انرژي آزاد شده و رنگ و نقش پذيرنده اپژه هاي شعري خود، در نقش هايي دگرسان با الواني تازه تر، شاعرانگي کرده است و بر اين تکيه شعري خود فخر فروخته است!
وقتي که مي بينمت
پرنده اي در گلويم آواز مي خواند
اسبي در سرم شيهه مي کشد
و باران
وباران
وباران
ص6
آن چه به جز عنصر تکرار- که از شگردهاي موثر شاعر در کل مجموعه هم هست - ، در اين نمونه شعر ياد شده به چشم ميآيد، کارکردهاي تازه مفهومي است که با ترکيب چندين کاراکتر مرتبط و گاها غيرمرتبط که منجر به شگرد آشنايي زدايي يا غرابت استعمال هم مي گردد، به نتيجه معنايي تازه مي رسد. خواننده در ذهن عاطفي خود، بدون کوچک ترين زحمتي مي تواند ربط صداي پرنده اي که از گلويش برمي خيزد را با اسبي که هنگام شيهه کشيدن - که آواز ذاتي اوست ، سرش را بالا مي گيرد، با شخص من ، راوي - که با الهام از آواز پرنده و شيهه اسب با اشتراک و تاسي از اين دو ابژه شعري، هنگام ديدار چنين نقش هايي پذيرفته است - ، هم راه و هم دل گردد و با تاکيد " و باران " نيز که ضرب آهنگي است در القاي هرچه بهتر حس تصويري به خواننده کمک مي کند ، ملازمت کند!
به عقيده من البته صفربيگي در اين مجموعه کار شاقي نکرده است ، او تنها از سال ها تفکر و انديشه ورزي شاعرانه اش بدون آن که بخواهد يا بتواند به گونه ديگري بسرايد يا نتيجه گيري کند ، بهره برده است. اگر خواننده مي خواهد به سراغ چنين شاعري برود بايد به تن پوش ظرافت فکري - عاطفي ملبس گردد و متوجه باشد که با شاعري روبه روست که از خود به در آمده و اين نه به معناي اين باشد که مثلا گنجشکي يا اسبي يا سنگي شده است که اگر هم گنجشک شده است در چند سويه شخصيتي اش، گنجشک - انساني ست شاعر که سهم اش از انسان بودن همان سال هاي شاعرانگي ست که اکنون در لباس گنجشک، جيک جيکي شاعرانه سر داده است...!
رودخانه دوران کودکي ام را ديدم
از کنار همديگر گذشتيم
نه او مرا شناخت
نه من او را شناختم شاعر، با استفاده عاطفي از سياليت سيار رودخانه اي که هر لحظه در حال نو شدن است و گريز منطقي و تطبيقي با شخصيت انساني که از اول تولد تا مرگش هر لحظه در زايش و مرگي مکرر پرسه مي زند، اين عدم شناخت را تبيين نموده است! وي در به کارگيري ابژه ها در نقش هاي ذاتي شان ايماني ويژه دارد و هرگز قصد ندارد تا با ترکيب نقش هايي غير هم خوان و نامرتبط ، شعر خود را از فضاي کانسپتي - عاطفي که مورد پسند اوست خارج و به گنگي و توهم دچار کند.
ملواني شوريده
خلباني سر به هوا
شاعري عاشق
قصابي دل رحم
کارگري ساده
...
آدم هاي زيادي در من هستند
که عاشق هيچ کدام شان نيستي
شاعر براي هر موصوفي از خود و در خود، صفتي متناسب و در خور از بطن فاعل استخراج کرده است و فقط قصابي خون ريز نتوانسته است باشد و اين پرسوناها يا نقاب هايي ست که شاعر ، خود را در پس آنها زندگي مي کند که هيچ کدام شان نيز مورد پسند معشوق نيست!
در برخي شعر ها نيز ، معنا در جا به جايي کارکردي مضموني دو يا چند واژه حادث شده است.
از قطار پياده مي شوم
سفر
از پنجره برايم دست تکان مي دهد
در اين نمونه، سفر که خود کارکردي رونده و مسافرانه دارد ، در جاي گاهي ايستا ، براي مسافري که از آن بازگشته است دست تکان داده و مي رود...!
برخي شعرها هم نحله اي فلسفي و گه گاه تاريخي - اسطوره اي دارند. شاعر بدون آن که بخواهد شعر خود را تماما ملبس به پيچيدگي هاي فلسفي کند، تنها تا آن جايي مجاز به ورود به اين حوزه انديشه اي شده است که بتواند به رنگ و رنگي ديگر تزيين شود و به تاملي ژرف وادارد. مثلا در شعري از خود و بيماري مسري خود ميآغازد و با سيري تاريخي - فلسفي، در نهايت به خود مي رسد و اين از خود به خود رسيدن، حاوي و حامل نکاتي است که در انديشه در عاطفه نهادينه شده و حل شده شاعر مي گذرد و جريان و سيلان دارد.