تبليغاتX
واران

شعرهاي جليل صفربيگي

 

 

آرشيو مطالب
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384

 

 

 امكانات جانبي
RSS 2.0  
 

ب...

باد است که دست برده در موهایت

موج است که پیچ خورده در موهایت

تا دست  زدم  گزید  انگشتم  را

این مار سیاه مرده در موهایت

 

 

***

شبستانه


***


ناله های فرات



پنجشنبه هشتم بهمن 1388 |

 
 

د...

در آب که شستی تن بی تابت را

دیدند  تمام  رود ها  خوابت را

لبهام به شکل بوسه-ماهی شده اند

بنداز  درون  آب  قلابت  را

 

***

 

شعر دعای مستجاب است

 

؟؟؟؟؟

 

یکشنبه بیست و هفتم دی 1388 |

 
 

د...

دیوانه و مست دوستت دارم را...

از هر چه که هست دوستت دارم را...

یک لحظه عوض نمی کنم با دو جهان

این یک کف دست دوستت دارم را

 

 

یکشنبه بیستم دی 1388 |

 
 

ل...


لبهای عتیق تو مرا می خواند

لبخند بلیغ  تو مرا می خواند

یک برج در آستانه ی ریختنم

آغوش عمیق تو مرا می خواند 


***

چاپ پنجم "کم کم کلمه می شوم"منتشر شده و چاپ دوم "عاشقانه های یک زنبور کارگر" در راه است.دوستانی که می توانند در توزیع کتاب ها کمک کنند ...کمک کنند!!

سه شنبه هشتم دی 1388 |

 
 

 

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین ع

۱

فریاد حسین را شنیدیم همه

از کوفه به سوی او دویدیم همه

رفتیم به کربلا ولی برگشتیم

از شمر امان نامه خریدیم همه

2

سجاده به دوش ها همه آمده اند

آن حلقه به گوش ها همه آمده اند

ذی الحجه و مکه و محرم نزدیک

شمشیر فروش ها همه آمده اند

3

انگار تمام شهر تسخیر شده

بنگاه فروش غل و زنجیر شده

از چارطرف حرمله ها آمده اند

بازار پر از نیزه و شمشیر شده

 

4

آن روح زلال و صیقلی زینب بود

آیینه ی غیرت علی زینب بود

هر چند امام و مقتدا بود حسین

پیغمبر کربلا ولی زینب بود

5

هم یاور و خواهر برادر هایش

هم بود برادر برادر هایش

یک عمر برای پدرش مادر بود

حالا شده مادر برادرهایش

6

ان روز حسین یک صدا زینب بود

آیینه ی غیرت خدا زینب بود

زینب زینب زینب زینب زینب

آن روز تمام کربلا زینب بود

7

دستان بریده نعش بی سر دجله

تنها و غریب و بی برادر دجله

یک سوی حسین و سوی دیگر عباس

یک چشم فرات و چشم دیگر دجله

8

هر چند کلاس درس او یک واحه ست

راهی که به آنجا نرسد بی راهه ست

پیران همه طفل مکتب او هستند

این پیر طریقتی که خود شش ماهه ست

9

افتاد تب هلاک توی سرتان

یک آتش سهمناک توی سرتان

لب های رقیه از عطش خشک شده

ای این همه آب!خاک توی سرتان

10

ابر و مه و خورشید و فلک گریان است

دریا به خروش آمده و توفان است

با سوز و گداز نوحه می خواند باد

زنجیر زن دسته ی ما باران است

11

در سوگ تو سنگ می زند بر سینه

گل با دل تنگ می زند بر سینه

با سوز و گداز نوحه می خواند باد

باران چه قشنگ می زند بر سینه

12

با اذن تو تیر پر به سوی تو گرفت

جا در سر و پیشانی و روی تو گرفت

وقتی که برید حنجرت را خنجر

صد بار اجازه از گلوی تو گرفت

13

بنویس که با شتاب باید برسد

فورن ببرش جواب باید برسد

لبهای رقیه از عطش خشک شده

این نامه به دست آب باید برسد

14

"والصبح" قسم به شام جان کاه تو بود

"والیل "قسم به روز اگاه تو بود

هفتاد و دو تکه شد تن آینه ات

"والشمس" قسم به صورت ماه تو بود

15

مردانه به قلب آن همه تیر زدی

با زخم چه طعنه ها به شمشیر زدی

بر هر چه که هست در نماز آخر

یک مرتبه هفتاد و دو تکبیر زدی

16

چرخید خداوند به دور سر تو

زد بوسه به پاره پاره ی پیکر تو

والله که کشتی نجات همه است

گهواره ی کوچک علی اصغر تو

 

17

بین تو و او عشق فقط نصف شده

چون موی به موی و خط به خط نصف شده

شق القمری که کرده بودی این است

این ماه که با تو از وسط نصف شده

 

۱۸

یا من هو اسمه دوا یا عباس!

یا من هو ذکره شفا یا عباس

نگذار خدا نکرده کافر بشوم

عباس خداست یا خدا...یا عباس

۱۹

افتاد در آغوش زمین سرو تنت

پیچید میان دشت عطر بدنت

تسبیح تو را ماه به گردن انداخت

سجاده ی آفتاب شد پیرهنت

۲۰

آن روز چقدر با صفا خواند نماز

انگار که با خود خدا خواند نماز

یک بار دگر قبله عوض شد آن روز

چون کعبه به سمت کربلا خواند نماز

۲۱

چون رود رها شدی رها و سرمست

دریا نم نم به موج هایت پیوست

باران دارد به سمت تو می آید

هر قطره گرفته است چتری در دست

 

 

سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388 |

 
 

ا...

در حنجره هاي  ما  صدا را بفشار

صوت و سخن و حرف و هجا را بفشار

تاريكي از اين قشنگ تر مي خواهي؟

اي  مرگ  بيا  گلوي  ما را بفشار

***

 

نقد جناب فرامرز محمدي پور بر كم كم كلمه مي شوم

 

نقد جناب حسين ديلم كتولي بر او نويسي

 

 

چهارشنبه هجدهم آذر 1388 |

 
 

ا...

 

انگار همیشه جای یک تن خالی ست

این بار کسی نیست نه!اصلن خالی ست

یک نیمکت نشسته دارم  در خود

جای دو نفر همیشه در من خالی ست

دوشنبه نهم آذر 1388 |

 
 

ا...

 

لب های من و تو قطره قطره باران

رفتیم  من  و  تو  زیر  چتر  باران

یک هایکو-بوسه ی طلایی شده است

سطر من و

  سطر تو و

    سطر باران

 

 

دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 |

 
 

م...

 

ماسیده شب و سکوت در رگ هایش

چادر زده عنکبوت در رگ هایش

ایلام و هزار زخم کاری بر تن

خون مردگی بلوط در رگ هایش

 

 

دوشنبه هجدهم آبان 1388 |

 
 

 

ب...

با آنکه برای شعله هایش حد نیست

از حال بلوط اگر بپرسی بد نیست

می سوزد و می سوزد و... نه! می رقصد

این سوختگی هنوز صد در صد نیست

 

***

بلوط های جوان منتشر شد

 

 

دوشنبه یازدهم آبان 1388 |

 
 

ا...

از پل های زیادی پریده ام

در رودخانه های بسیاری غرق شده ام

بارها

شاخ به شاخ شده ام با زندگی

بارها

گلوله خورده ام

و بارها

مرده ام

عشق

از من یک بدل کار حرفه ای ساخته است

 

 

سه شنبه پنجم آبان 1388 |

 
 

ب...

بر خاك نشست و غربت اندوزي كرد

بر دامن خويش ، زخم گل دوزي كرد

ايلام  ، زن  بلوطي  قصه ي  ما

يك روز به تنگ آمد و خودسوزي كرد

 

 

 

دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 |

 
 

ا...

انگار  تمام  باورم  زخم  شده

یک ایل بلوط در سرم زخم شده

ایلام چه دست های زبری دارد

مثل کف دست پدرم زخم شده

 

 

 

یکشنبه نوزدهم مهر 1388 |

 
 

س...

سیگاری نیستم

اما

به تو که فکر می کنم

مزرعه ی بزرگی از توتون

در سرم آتش می گیرد

 

 

شنبه یازدهم مهر 1388 |

 
 

د...

در زد کسی انگار که مهمان داریم

در سفره گرسنگی فراوان داریم

امروز  پدر  ابر  زیادی  آورد

مانند همیشه شام باران داریم

 ***

خوانش شعري از جليل صفربيگي ؛ خلق جهان در ساحت زبان

حمیدرضا شکارسری 

 

 

سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 |

 
 

ا...

این چشم دریده چشمه ی  فریاد است

پژواک سکوت سنگ ها در باد  است

با من به چه چیز زندگی خیره شده

این آینه ای که کور مادر زاد است؟

یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 |

 
 

برای مولا علی علیه السلام

 

هر که مست است مست روی علی است

هر چه مستی است از سبوی علی است

 

تاک را  کاشت  با  دو  دست  خودش

باده یک قطره از وضوی علی است

 

ای  که پرسیدی (آمدم ز کجا)*

بر تنت  گرد و خاک  کوی علی است

 

هر کسی اصل خویش را جوید

به یقین گرم جستجوی علی است

 

از علی آمده است هر چه که هست

بازگشت همه به سوی علی است

 

آنچه تنزیل بر  محمد  شد

با خدا شرح گفتگوی علی است

 

معنی  (اینما تولوا...)  چیست

هر طرف رو کنید روی علی است

 

او خدا نیست نه! خدا او نیست

که خدا هم در آرزوی علی است

 

هو علی هو علی  علی هو هو

دو جهان غرق های و هوی علی است

 

 

****

* از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود

به کجا می روم آخر ننمایی وطنم

مولانا

 

 

دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 |

 
 

د...

دیدی که فقط ...فقط (تو) هستی و (من)م

از  چار طرف  دریده  شد   پیرهنم

زیبایی لامذهبت آن قدر خداست

که مانده ام از تو یا خدا دل بکنم!

 

 

 

 

سه شنبه دهم شهریور 1388 |

 
 

هی...

هی خدایی

که ساعت دو نصف شب بیداری

ساعت سه نصف شب بیداری

ساعت چهار نصف شب بیداری

صبح بیداری

ظهر بیداری

حتی ساعت پنج عصر هم بیداری

و همین طور زل می زنی به این جوی خون

که از خیابان می گذرد

و هیچ کاری هم نمی کنی

لااقل

بگو چاقوهایشان را تیزتر کنند

هزار آواز نیم بسمل

در گلوی ما

بال بال می زند

 

 

چهارشنبه چهارم شهریور 1388 |

 
 

م...

می گریم و چشم هایم از ابر پر است

کافی است که دیگر دلم از صبر پر است

ای  چشم  غزال  کم  بیا   نزدیکم

پاهای  من  از  دویدن ببر  پر است

 

 ***

از قدیما:

آمد رمضان و التهابی است به لب

هر لحظه مرا حسرت آبی است به لب

با شوق لب تو ربنا می خوانم

هر بوسه دعای مستجابی است به لب

 

 

جمعه سی ام مرداد 1388 |

 
 

 

برای استاد پیشرفت

دریای انسانیت و معرفت

 

رود است که گر چه بسترش از سنگ است

با عشق دلش همیشه آبی رنگ است

گنجایش   او   هزار   اقیانوس   است

دریا به تن قطره ای از او تنگ است

 

جمعه بیست و سوم مرداد 1388 |

 
 

ر...

رودخانه اي در سرم دارم

رودخانه اي در قلبم

رودخانه اي در مشتم

رودخانه اي در جيبم

مي خواهم دريا بشوم

بغلت كنم

همين!

***

چاپ دوم (واران) با شمارگان ۵۰۰۰ جلد از سوي نشر تكا منتشر شد

چاپ دوم (او نويسي) هم در راه است انشاءالله

 

 

یکشنبه هجدهم مرداد 1388 |

 
 

 

نيمه شعبان مبارك!

چند رباعي از (او نويسي)

 

۱

يك عمر تو زخم هاي ما را بستي

هر روز كشيدي به سر ما دستي

شعبان كه به نيمه مي رسد آقا جان!

ما تازه به يادمان مي آيد هستي!

 

۲

 

هم چاه سر راه تو بايد بكنيم

هم اينكه از انتظار تو دم بزنيم

اين نامه ي چندم است كه مي خواني

داريم ركورد كوفه را مي شكنيم

 

۳

 

هر چند كه خسته ايم از اين حال نيا!

شرمنده! اگر ندارد اشكال نيا!

ما خط تمام نامه هامان كوفي است

آقاي گلم زبان من لال نيا!

 

۴

 

سر تا سر جان ما پر از تب نشده

چون جام جنون ما لبالب نشده

ما منتظريم ماه كامل بشود

دور قمري چهارده شب نشده

 

۵

 

هر چند كه بيمار تو هستيم همه

ديوانه ي ديدار تو هستيم همه

بين خودمان بماند آقا عمري است

انگار طلب كار تو هستيم همه

 

۶

 

هر روز به ما اگر كه سر هم بزني

بر ريشه ي خواب ما تبر هم بزني

آقا تو كه خوب مي شناسي ما را

زنگ در خانه را اگر هم بزني...

 

۷

 

از مزرعه هاي كوچك بعضي ها

برچيده شود مترسك بعضي ها

آقا خودمانيم چه كيفي دارد

وقتي بزني به برجك بعضي ها

 

۸

 

اين مرد كه در ره است بايد او را...

مي ترسم اگر سر زده آيد او را...

از هر كه سراغ او گرفتم ديدم

در شهر كسي نمي شناسد او را

 

۹

 

اي قبله ي ابرهاي بار آور تو!

دريا به نماز ايستاده در تو

باران كه گرفته است تسبيح به دست

دارد صلوات مي فرستد بر تو

 

 

یکشنبه یازدهم مرداد 1388 |

 
 

د...

دوست داشتن

صدای چرخاندن کلید است در قفل

عشق

باز نشدن آن

کاری که ما بلدیم  اما

باز کردن در است با لگد!

 

 

یکشنبه چهارم مرداد 1388 |

 
 

 

ر...

روی پیغام گیر

سکوت تو موج می زند

شماره ات را می گیرم

زنی که در تابلو مینیاتور است

فالگوش می ایستد

آن سو

تویی که حرف می زنی

این سو

گوشی دست مردی است

که نمی شناسمش!

 

 

 

پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388 |

 
 

ا...

 

از عطر تنت چنار احساس گرفت

در دست هزار شاخه ی یاس گرفت

بیدی که تو در سایه ی آن خوابیدی

ناگاه شکوفه داد و گیلاس گرفت

 

 

سه شنبه شانزدهم تیر 1388 |

 
 

د...

دوست داشتنت

ماهی گیری با تور سوراخ است

داشتنت

صید نهنگ است با قلابی کوچک!

 

 

 

شنبه ششم تیر 1388 |

 
 

ت...

تا کی رم آهو ها را در چشمت ببینم و

آه بکشم؟

عشق جرات می خواهد عزیزم

می روم پلنگی دست و پا کنم

شنبه سی ام خرداد 1388 |

 
 

ز...

 

زیبایی ات

دیکتاتوری است

که کلمات را در من به گلوله می بندد

هر لحظه

شعری در من شهید می شود

 ***

 

نگاهی به اونویسی های جلیل صفربیگی

 

شنبه بیست و سوم خرداد 1388 |

 
 

د...

در چشم هایت

جنگجویی مغول کمین کرده

جرات نمی کنم دوستت نداشته باشم!

 

***

(عاشقانه های زنبور کارگر ) در خیابان انقلاب-کتاب سرای نیک عرضه می شود.

تلفن:۰۲۱۶۶۴۸۹۸۷۱

 

***

آثار راه یافته به مرحله نهایی راوی

شنبه شانزدهم خرداد 1388 |